Ler Livro 6 Seção 97 ← anterior · seguinte →

بخش ۹۷ - مثل دوبین هم‌چو آن غریب شهر کاش عمر نام کی از یک دکانش به سبب این به آن دکان دیگر حواله کرد و او فهم نکرد کی همه دکان یکیست درین معنی کی به عمر نان نفروشند هم اینجا تدارک کنم من غلط کردم نامم عمر نیست چون بدین دکان توبه و تدارک کنم نان یابم از همه دکان‌های این شهر و اگر بی‌تدارک هم‌چنین عمر نام باشم ازین دکان در گذرم محرومم و احولم و این دکان‌ها را از هم جدا دانسته‌ام

A parábola do vesgo, como aquele estrangeiro chamado Omar, que de uma loja foi encaminhado para outra por causa disso, e ele não entendeu que todas as lojas são uma no sentido de que não vendem pão a Omar. Se eu remediar aqui, eu errei, meu nome não é Omar. Se eu me arrepender e remediar nesta loja, encontrarei pão em todas as lojas desta cidade. E se eu continuar sendo chamado Omar sem remediar, passarei por esta loja, serei privado e vesgo, e considerei estas lojas separadas umas das outras

  1. M6:3218 گر عمر نامی تو اندر شهر کاشکس بنفروشد به صد دانگت لواش
  2. M6:3219 چون به یک دکان بگفتی عمرماین عمر را نان فروشید از کرم
  3. M6:3220 او بگوید رو بدان دیگر دکانزان یکی نان به کزین پنجاه نان
  4. M6:3221 گر نبودی احول او اندر نظراو بگفتی نیست دکانی دگر
  5. M6:3222 پس زدی اشراق آن نااحولیبر دل کاشی شدی عمّر علی
  6. M6:3223 این ازینجا گوید آن خباز رااین عمر را نان فروش ای نانبا
  7. M6:3224 چون شنید او هم عمر نان در کشیدپس فرستادت به دکان بعید
  8. M6:3225 کین عمر را نان ده ای انباز منراز یعنی فهم کن ز آواز من
  9. M6:3226 او همت زان سو حواله می‌کندهین عمر آمد که تا بر نان زند
  10. M6:3227 چون به یک دکان عمر بودی برودر همه کاشان ز نان محروم شو
  11. M6:3228 ور به یک دکان علی گفتی بگیرنان ازینجا بی‌حواله و بی‌زحیر
  12. M6:3229 احول دو بین چو بی‌بر شد ز نوشاحول ده بینی ای مادر فروش
  13. M6:3230 اندرین کاشان خاک از احولیچون عمر می‌گرد چون نبوی علی
  14. M6:3231 هست احول را درین ویرانه دیرگوشه گوشه نقل نو ای ثم خیر
  15. M6:3232 ور دو چشم حق‌شناس آمد ترادوست پر بین عرصهٔ هر دو سرا
  16. M6:3233 وا رهیدی از حوالهٔ جا به جااندرین کاشان پر خوف و رجا
  17. M6:3234 اندرین جو غنچه دیدی یا شجرهم‌چو هر جو تو خیالش ظن مبر
  18. M6:3235 که ترا از عین این عکس نقوشحق حقیقت گردد و میوه‌فروش
  19. M6:3236 چشم ازین آب از حول حر می‌شودعکس می‌بیند سد پر می‌شود
  20. M6:3237 پس به معنی باغ باشد این نه آبپس مشو عریان چو بلقیس از حباب
  21. M6:3238 بار گوناگونست بر پشت خرانهین به یک چون این خران را تو مران
  22. M6:3239 بر یکی خر بار لعل و گوهرستبر یکی خر بار سنگ و مرمرست
  23. M6:3240 بر همه جوها تو این حکمت مراناندرین جو ماه بین عکسش مخوان
  24. M6:3241 آب خضرست این نه آب دام و ددهر چه اندر وی نماید حق بود
  25. M6:3242 زین تگ جو ماه گوید من مهممن نه عکسم هم‌حدیث و هم‌رهم
  26. M6:3243 اندرین جو آنچ بر بالاست هستخواه بالا خواه در وی دار دست
  27. M6:3244 از دگر جوها مگیر این جوی راماه دان این پرتو مه‌روی را
  28. M6:3245 این سخن پایان ندارد آن غریببس گریست از درد خواجه شد کئیب