Читать Книга 6 Ответ кади суфию Бейт 1620

M6:1620 — چونک دو مثل آمدند ای متقی / این چه اولیتر از آن در خالقی

چونک دو مثل آمدند ای متقیاین چه اولیتر از آن در خالقی
✦ Отобразить этот бейт на Русский

M6:1620

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — из его записанных лекций по Маснави

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: ای پارسا، چون دو چیز کاملاً به هم شبیه باشند، هیچ‌یک از دیگری در صفت خالق بودن برتری ندارد. معنا: این بیت تأکید می‌کند که اگر دو موجود در ذات خود یکسان و هم‌تراز باشند، هیچ مبنای منطقی وجود ندارد که یکی را خالق یا سرچشمهٔ دیگری دانست، زیرا خالق باید بر مخلوق خود برتری وجودی داشته باشد.

شرح

این بیت یک نکتهٔ کانونی در الهیات و هستی‌شناسی مولوی را به دست می‌دهد؛ نکته‌ای که با «بی‌ضد و ند» بودن خداوند گره خورده است. من بارها اشاره کرده‌ام که مولوی، خدا را در ذات و عمل، بی‌ضد و بی‌ند می‌بیند. «ضد» که معنایش روشن است: چیزی که خلاف و مخالف دیگری است و آن را از میان برمی‌دارد. «ند» اما به معنای «مثل» و «همتا» است؛ چیزی که کاملاً شبیه دیگری است.

حال، مولوی با این بیت می‌پرسد: «چونک دو مثل آمدند ای متقی / این چه اولیتر از آن در خالقی؟» یعنی ای انسان پرهیزکار، وقتی دو چیز کاملاً شبیه به هم هستند، چطور ممکن است یکی در صفت خالق بودن و آفرینندگی بر دیگری برتری داشته باشد؟ مگر می‌شود یک «مثل»، خالق «مثل» دیگر باشد؟ بی‌تردید نه. این سخن او در اینجا ناظر به «علت تامه» است. در نظام طولی علت و معلول، علت تامه همواره باید «اعلی از معلول» باشد، قوی‌تر از آن باشد و مثل آن نباشد. مثل نمی‌تواند مثل خودش را بیافریند، چه رسد به اینکه ضدی بتواند ضدی دیگر را بیافریند.

البته باید بین این «علت تامه» که خداوند است و «علل ناقصه» یا «علل مُعدّه» در عالم طبیعت تمایز نهاد. در عالم طبیعت، بله، «مثل، مثل رو پدید می‌آورد» و حتی «ضد، ضد رو پدید می‌آورد». شما یک کارخانه را ببینید که ده‌ها محصول کاملاً مشابه تولید می‌کند، یا مادری که فرزندی شبیه خود به دنیا می‌آورد؛ یا حتی بی‌قراری عاشق که از قرار معشوق برمی‌خیزد. اینها همه نمونه‌های علل ناقصه‌اند که در آن، مشابه‌ها یا حتی اضداد، پدیدآورنده یکدیگر می‌شوند. اما در جایگاه خالقیت مطلق و بی‌واسطهٔ حق، این قواعد جایی ندارند. خداوند بی‌مثل و بی‌همتاست و از این رو، «مثل» بر او اطلاق نمی‌شود و این اشکال «چونک دو مثل آمدند» دربارهٔ او محال است.

از همین روست که مولوی در ادامه، «ضد و ند»های این جهان را به «کفی بر بحر بی‌ند و ضد» تشبیه می‌کند؛ یعنی تمام این اختلافات و مشابهات که در جهان طبیعت می‌بینیم، همچون کفی ناپایدار بر روی دریای وجودی بسیط و بی‌چون و بی‌کیفیت حق نشسته‌اند. خداوند، وجودی است که از هرگونه صفت و شباهت مبراست و نمی‌توان او را با موجودات عالم قیاس کرد. حتی جان ما، که «کمترین لعبت اوست»، از چگونگی‌های فیزیکی مبراست و نمی‌توان برای آن جا و مکان یا رنگ و طعم قائل شد. چگونه می‌توانیم خالقی را که چنین جان بی‌جایی را آفریده، در قالب «مثل» و «همتا» به تصور درآوریم؟ این بی‌جایی و بی‌کیفیتیِ جان، خود شاهدی است بر بی‌چونی و بی‌کیفیتیِ خالق آن.

نکات کلیدی

  • خداوند در ذات و عمل، بی‌ضد (مخالف) و بی‌ند (همتا) است.
  • یک خالق حقیقی و تام، نمی‌تواند کاملاً شبیه مخلوق خود باشد؛ علت باید از معلول برتر باشد.
  • مولانا میان علت تامه (خداوند) و علل ناقصه (اسباب طبیعی) تمایز قائل می‌شود؛ قاعدهٔ «مثل» نمی‌تواند «مثل» را بیافریند، فقط در مورد علت تامه صادق است.
  • وجود ضِدها و نَدهای عالم طبیعت، همچون «کف»ی بر «دریای بی‌چون» حقیقت مطلق است؛ اینها کیفیاتی عرضی بر وجود بسیط حق‌اند.
  • حتی «جان» انسان، که از آفریده‌های حق است، از چگونگی‌های فیزیکی مبراست؛ این گواهی است بر بی‌چونی و بی‌کیفیتی خالق جان.

Sources: d6-s36 · 15:45:00 d6-s36 · 16:48:00 d6-s36 · 19:03:00

به زبانِ تو — Ваш язык · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.