دفتر ۱ · 32 beyts
بخش ۱۰۳ - بقیهٔ قصهٔ پیر چنگی و بیان مخلص آن
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M1:2079 مطربی کز وی جهان شد پر طرب رُسته ز آوازش خیالاتِ عجب
- M1:2080 از نوایش مرغ دل پرّان شدی وز صَدایش هوشِ جان حیران شدی
- M1:2081 چون برآمد روزگار و پیر شد بازِ جانْشْ از عجز، پشّهگیر شد
- M1:2082 پشت او خم گشت همچون پشت خُم ابروان بر چشم همچون پالْدُم
- M1:2083 گشت آواز لطیفِ جانفزاش زشت و نزد کس نیرزیدی به لاش
- M1:2084 آن نوایِ رشکِ زهره آمده همچو آواز خر پیری شده
- M1:2085 خود کدامین خوش که او ناخوش نشد یا کدامین سقف کان مِفْرَش نشد
- M1:2086 غیر آواز عزیزان در صُدور که بوَد از عکسِ دَمْشان نفخِ صور
- M1:2087 اندرونی کاندرونها مست از اوست نیستی کین هستهامان هست از اوست
- M1:2088 کهربای فکر و هر آواز او لذت الهام و وحی و راز او
- M1:2089 چونک مطرب پیرتر گشت و ضعیف شد ز بی کسبی رهین یک رَغیف
- M1:2090 گفت: عمر و مهلتم دادی بسی لطفها کردی خدایا با خسی!
- M1:2091 معصیت ورزیدهام هفتاد سال باز نگرفتی ز من روزیْ نَوال
- M1:2092 نیست کسب امروز مهمان تُوَم چنگ بهر تو زنم کان تُوَم
- M1:2093 چنگ را برداشت و شد اللهجو سوی گورستان یثرب آهگو
- M1:2094 گفت: خواهم از حق، ابریشمبها کو به نیکویی پذیرد قلبها
- M1:2095 چونک زد بسیار و گریان سر نهاد چنگ بالین کرد و بر گوری فتاد
- M1:2096 خواب بردش مرغ جانْش از حبس رست چنگ و چنگی را رها کرد و بجَست
- M1:2097 گشت آزاد از تن و رنج جهان در جهانِ ساده و صحرای جان
- M1:2098 جان او آنجا سُرایان ماجرا کاندر اینجا گر بماندندی مرا
- M1:2099 خوش بُدی جانم درین باغ و بهار مست این صحرا و غیبی لالهزار
- M1:2100 بی پر و بی پا سفر میکردمی بی لب و دندان شکر میخَوردمی
- M1:2101 ذکر و فکری فارغ از رنج دِماغ کردمی با ساکنان چرخ، لاغ
- M1:2102 چشم بسته عالمی میدیدمی وَرد و ریحان بی کفی میچیدمی
- M1:2103 مرغ آبی غرق دریای عسل عین ایوبی، شراب و مغتسل
- M1:2104 که بدو ایوب از پا تا به فرق پاک شد از رنجها چون نور شرق
- M1:2105 مثنوی در حجم گر بودی چو چرخ در نگنجیدی درو زین نیم بَرخ
- M1:2106 کان زمین و آسمانِ بس فراخ کرد از تنگی دلم را شاخشاخ
- M1:2107 وین جهانی کاندرین خوابم نمود از گشایش پرّ و بالم را گشود
- M1:2108 این جهان و راهش ار پیدا بدی کم کسی یک لحظهای آنجا بدی
- M1:2109 امر میآمد که نه طامع مشو چون ز پایت خار بیرون شد برو
- M1:2110 مول مولی میزد آنجا جان او در فضای رحمت و احسان او
❋