دفتر ۱ · 9 beyts
بخش ۱۰۴ - در خواب گفتن هاتف مر عمر را رضی الله عنه کی چندین زر از بیت المال به آن مرد ده کی در گورستان خفته است
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M1:2111 آن زمان حق بر عُمَر خوابی گماشت تا که خویش از خواب نتوانست داشت
- M1:2112 در عجب افتاد کاین معهود نیست این ز غیب افتاد، بیمقصود نیست
- M1:2113 سر نهاد و خواب بردش خواب دید کآمدش از حق ندا جانش شنید
- M1:2114 آن ندایی کاصل هر بانگ و نواست خود ندا آنست و این باقی صَداست
- M1:2115 ترک و کرد و پارسیگو و عرب فهم کرده آن ندا بیگوش و لب
- M1:2116 خود چه جای ترک و تاجیکست و زنگ فهم کرده است آن ندا را چوب و سنگ
- M1:2117 هر دمی از وی همیآید اَلَست جوهر و اَعراض میگردند هست
- M1:2118 گر نمیآید بلی زایشان ولی آمدنشان از عدم باشد بلی
- M1:2119 زانچ گفتم من ز فهم سنگ و چوب در بیانش قصهای هشدار خوب
❋