دفتر ۱ · 41 beyts
بخش ۱۰۵ - نالیدن ستون حنانه چون برای پیغامبر صلی الله علیه و سلم منبر ساختند کی جماعت انبوه شد گفتند «ما روی مبارک ترا به هنگام وعظ نمیبینیم» و شنیدن رسول و صحابه آن ناله را و سؤال و جواب مصطفی صلی الله علیه و سلم با ستون صریح
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M1:2120 اُسُتنِ حنّانه از هِجر رسول ناله میزد همچو ارباب عُقول
- M1:2121 گفت پیغامبر چه خواهی ای ستون؟ گفت: جانم از فراقت گشت خون؛
- M1:2122 مُسْنَدَت من بودم، از من تاختی بر سر منبر تو مَسنَد ساختی
- M1:2123 گفت: خواهی که ترا نخلی کنند؟ شرقی و غربی ز تو میوه چنند
- M1:2124 یا در آن عالم، حقت سروی کند؟ تا تر و تازه بمانی تا ابد
- M1:2125 گفت آن خواهم که دایم شد بقاش بشنو ای غافل! کم از چوبی مباش
- M1:2126 آن ستون را دفن کرد اندر زمین تا چو مردم حَشْرْ گردد یومِ دین
- M1:2127 تا بدانی هر که را یزدان بخواند از همه کار جهان بیکار ماند
- M1:2128 هر که را باشد ز یزدان کار و بار یافت بار آنجا و بیرون شد ز کار
- M1:2129 آنک او را نبود از اسرار داد کی کند تصدیق او نالهٔ جماد
- M1:2130 گوید آری نه ز دل بهر وفاق تا نگویندش که هست اهل نفاق
- M1:2131 گر نیندی واقفان امر کن در جهان رد گشته بودی این سخن
- M1:2132 صد هزاران ز اهل تقلید و نشان افکندشان نیم وهمی در گمان
- M1:2133 که به ظن تقلید و استدلالشان قایمست و جمله پر و بالشان
- M1:2134 شبههای انگیزد آن شیطان دون درفتند این جمله کوران سرنگون
- M1:2135 پای استدلالیان چوبین بود پای چوبین سخت بیتمکین بود
- M1:2136 غیر آن قطب زمان دیدهور کز ثباتش کوه گردد خیرهسر
- M1:2137 پای نابینا عصا باشد عصا تا نیفتد سرنگون او بر حصا
- M1:2138 آن سواری کاو سپه را شد ظفر اهل دین را کیست سلطان بصر
- M1:2139 با عصا کوران اگر ره دیدهاند در پناه خلق روشندیدهاند
- M1:2140 گر نه بینایان بدندی و شهان جمله کوران مردهاندی در جهان
- M1:2141 نه ز کوران کشت آید نه درود نه عمارت نه تجارتها و سود
- M1:2142 گر نکردی رحمت و افضالتان در شکستی چوب استدلالتان
- M1:2143 این عصا چه بود قیاسات و دلیل آن عصا که دادشان بینا جلیل
- M1:2144 چون عصا شد آلت جنگ و نفیر آن عصا را خرد بشکن ای ضریر
- M1:2145 او عصاتان داد تا پیش آمدیت آن عصا از خشم هم بر وی زدیت
- M1:2146 حلقهٔ کوران به چه کار اندرید دیدبان را در میانه آورید
- M1:2147 دامن او گیر کاو دادت عصا در نگر کادم چهها دید از عصا
- M1:2148 معجزهٔ موسی و احمد را نگر چون عصا شد مار و استن با خبر
- M1:2149 از عصا ماری و از استن حنین پنج نوبت میزنند از بهر دین
- M1:2150 گرنه نامعقول بودی این مزه کی بدی حاجت به چندین معجزه
- M1:2151 هرچه معقولست عقلش میخورد بی بیان معجزه بی جر و مد
- M1:2152 این طریق بکر نامعقول بین در دل هر مقبلی مقبول بین
- M1:2153 همچنان کز بیم آدم دیو و دد در جزایر در رمیدند از حسد
- M1:2154 هم ز بیم معجزات انبیا سر کشیده منکران زیر گیا
- M1:2155 تا به ناموس مسلمانی زیند در تَسلُّس تا ندانی که کیند
- M1:2156 همچو قلابان بر آن نقد تباه نقره میمالند و نام پادشاه
- M1:2157 ظاهر الفاظشان توحید و شرع باطن آن همچو در نان تخم صرع
- M1:2158 فلسفی را زهره نه تا دم زند دم زند دین حقش بر هم زند
- M1:2159 دست و پای او جماد و جان او هر چه گوید آن دو در فرمان او
- M1:2160 با زبانشان گرچه تهمت مینهند دست و پاهاشان گواهی میدهند
❋