دفتر ۱ · 33 beyts
بخش ۱۲۴ - در معنی آنک مرج البحرین یلتقیان بینهما برزخ لا یبغیان
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M1:2577 اهل نار و خلد را بین هم دکان در میانشان برزخ لایبغیان
- M1:2578 اهل نار و اهل نور آمیخته در میانشان کوه قاف انگیخته
- M1:2579 همچو در کان خاک و زر کرد اختلاط در میانشان صد بیابان و رباط
- M1:2580 همچنانک عقد، دَر دُر و شبه مختلط چون میهمان یکشبه
- M1:2581 بحر را نیمیش شیرین چون شکر طعم شیرین رنگ روشن چون قمر
- M1:2582 نیم دیگر تلخ همچون زهر مار طعم تلخ و رنگ مظلم همچو قار
- M1:2583 هر دو بر هم میزنند از تحت و اوج بر مثال آب دریا موج موج
- M1:2584 صورت بر هم زدن از جسم تنگ اختلاط جانها در صلح و جنگ
- M1:2585 موجهای صلح بر هم میزند کینهها از سینهها بر میکند
- M1:2586 موجهای جنگ بر شکل دگر مهرها را میکند زیر و زبر
- M1:2587 مهر تلخان را به شیرین میکشد زانک اصل مهرها باشد رشد
- M1:2588 قهر شیرین را به تلخی میبرد تلخ با شیرین کجا اندر خورد
- M1:2589 تلخ و شیرین زین نظر ناید پدید از دریچهٔ عاقبت دانند دید
- M1:2590 چشم آخربین تواند دید راست چشم آخُربین غرورست و خطاست
- M1:2591 ای بسا شیرین که چون شکر بود لیک زهر اندر شکر مضمر بود
- M1:2592 آنک زیرک تر، به بو بشناسدش و آن دگر چون بر لب و دندان زدش
- M1:2593 پس لبش ردش کند پیش از گلو گرچه نعره میزند شیطان کلوا
- M1:2594 و آن دگر را در گلو پیدا کند و آن دگر را در بدن رسوا کند
- M1:2595 وان دگر را در حدث سوزش دهد ذوق آن زخم جگردوزش دهد
- M1:2596 وان دگر را بعد ایام و شهور وان دگر را بعد مرگ از قعر گور
- M1:2597 ور دهندش مهلت اندر قعر گور لابد آن پیدا شود یوم النشور
- M1:2598 هر نبات و شکری را در جهان مهلتی پیداست از دور زمان
- M1:2599 سالها باید که اندر آفتاب لعل یابد رنگ و رخشانی و تاب
- M1:2600 باز تره در دو ماه اندر رسد باز تا سالی گل احمر رسد
- M1:2601 بهر این فرمود حق عز و جل سورة الانعام در ذکر اجل
- M1:2602 این شنیدی مو بمویت گوش باد آب حیوانست خوردی نوش باد
- M1:2603 آب حیوان خوان مخوان این را سخن روح نو بین در تن حرف کهن
- M1:2604 نکتهٔ دیگر تو بشنو ای رفیق همچو جان او سخت پیدا و دقیق
- M1:2605 در مقامی هست هم این زهر مار از تصاریف خدایی خوشگوار
- M1:2606 در مقامی زهر و در جایی دوا در مقامی کفر و در جایی روا
- M1:2607 گرچه آنجا او گزند جان بود چون بدینجا در رسد درمان بود
- M1:2608 آب در غوره ترش باشد ولیک چون به انگوری رسد شیرین و نیک
- M1:2609 باز در خم او شود تلخ و حرام در مقام سرکگی نعم الادام
❋