دفتر ۱ · 35 beyts
بخش ۱۴۸ - آمدن مهمان پیش یوسف علیهالسلام و تقاضا کردن یوسف علیهالسلام ازو تحفه و ارمغان
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M1:3165 آمد از آفاق یار مهربان یوسف صدیق را شد میهمان
- M1:3166 کاشنا بودند وقت کودکی بر وسادهٔ آشنایی متکی
- M1:3167 یاد دادش جور اخوان و حسد گفت کان زنجیر بود و ما اسد
- M1:3168 عار نبود شیر را از سلسله نیست ما را از قضای حق گله
- M1:3169 شیر را بر گردن ار زنجیر بود بر همه زنجیرسازان میر بود
- M1:3170 گفت چون بودی ز زندان و ز چاه گفت همچون در محاق و کاست ماه
- M1:3171 در محاق ار ماه نو گردد دوتا نی در آخر بدر گردد بر سما؟
- M1:3172 گرچه دردانه به هاون کوفتند نور چشم و دل شد و بیند بلند
- M1:3173 گندمی را زیر خاک انداختند پس ز خاکش خوشهها بر ساختند
- M1:3174 بار دیگر کوفتندش ز آسیا قیمتش افزود و نان شد جانفزا
- M1:3175 باز نان را زیر دندان کوفتند گشت عقل و جان و فهم هوشمند
- M1:3176 باز آن جان چونک محو عشق گشت یَعجب الزُّراع آمد بعد کشت
- M1:3177 این سخن پایان ندارد باز گرد تا که با یوسف چه گفت آن نیکمرد
- M1:3178 بعد قصه گفتنش گفت ای فلان هین چه آوردی تو ما را ارمغان
- M1:3179 بر در یاران تهیدست آمدن هست بیگندم سوی طاحون شدن
- M1:3180 حق تعالی خلق را گوید بحشر ارمغان کو از برای روز نشر
- M1:3181 جِئتمونا و فُرادی بی نوا هم بدان سان که خلقناکم کذا
- M1:3182 هین چه آوردید دستآویز را ارمغانی روز رستاخیز را
- M1:3183 یا امید بازگشتنتان نبود وعدهٔ امروز باطلتان نمود
- M1:3184 منکری مهمانیش را از خری پس ز مطبخ خاک و خاکستر بری
- M1:3185 ور نهای منکر چنین دست تهی در در آن دوست چون پا مینهی
- M1:3186 اندکی صرفه بکن از خواب و خور ارمغان بهر ملاقاتش ببر
- M1:3187 شو قلیل النوم مما یهجعون باش در اسحار از یستغفرون
- M1:3188 اندکی جنبش بکن همچون جنین تا ببخشندت حواس نوربین
- M1:3189 وز جهانِ چون رحِم، بیرون روی از زمین در عرصهٔ واسع شوی
- M1:3190 آنک ارض الله واسع گفتهاند عرصهای دان انبیا را بس بلند
- M1:3191 دل نگردد تنگ زان عرصهٔ فراخ نخلِ تر آنجا نگردد خشک شاخ
- M1:3192 حاملی تو مر حواست را کنون کند و مانده میشوی و سرنگون
- M1:3193 چونک محمولی نه حامل وقت خواب ماندگی رفت و شدی بی رنج و تاب
- M1:3194 چاشنیی دان تو حال خواب را پیش محمولی حال اولیا
- M1:3195 اولیا اصحاب کهفند ای عنود در قیام و در تقلب هم رقود
- M1:3196 میکشدشان بی تکلف در فعال بیخبر ذاتَ الیَمین ذاتَ الشِّمال
- M1:3197 چیست آن ذات الیَمین؟ فعلِ حَسَن چیست آن ذات الشِّمال؟ اَشغالِ تَن
- M1:3198 میرود این هر دو کار از انبیا بیخبر زین هر دو ایشان چون صدا
- M1:3199 گر صدایت بشنواند خیر و شر ذات کُه باشد ز هر دو بیخبر
❋