دفتر ۱ · 52 beyts
بخش ۱۶۴ - خدو انداختن خصم در روی امیر المؤمنین علی کرم الله وجهه و انداختن امیرالمؤمنین علی شمشیر از دست
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M1:3730 از علی آموز اخلاص عمل شیر حق را دان مُطهَّر از دغل
- M1:3731 در غَزا بر پهلوانی دست یافت زود شمشیری بر آورد و شتافت
- M1:3732 او خَدو انداخت در روی علی افتخار هر نبیّ و هر ولی
- M1:3733 آن خدو زد بر رخی که روی ماه سجده آرد پیش او در سجدهگاه
- M1:3734 در زمان انداخت شمشیرْ آن علی کرد او اندر غزااَش کاهلی
- M1:3735 گشت حیران آن مبارز، زین عمل وز نمودن عفو و رحمتْ بیمحل
- M1:3736 گفت بر من تیغِ تیز افراشتی از چه افکندی مرا بگذاشتی؟
- M1:3737 آن چه دیدی بهتر از پیکار من؟ تا شدی تو سست در اشکار من
- M1:3738 آن چه دیدی که چنین خشمت نشست تا چنان برقی نمود و باز جست
- M1:3739 آن چه دیدی که مرا زان عکس دید در دل و جان شعلهای آمد پدید
- M1:3740 آن چه دیدی برتر از کون و مکان که بِهْ از جان بود و بخشیدیم جان
- M1:3741 در شجاعت شیر رَبّانیستی در مُروَّت خود که داند کیستی؟
- M1:3742 در مُرُوَّت، اَبْر موسیّی به تیه کآمد از وی خوان و نانِ بیشبیه
- M1:3743 ابرها گندم دهد کان را بجهد پخته و شیرین کند مردم چو شهد
- M1:3744 ابر موسی پَرّ رحمت برگشاد پخته و شیرین بی زحمت بداد
- M1:3745 از برای پختهخواران کرم رحمتش افراخت در عالم علم
- M1:3746 تا چهل سال آن وظیفه و آن عطا کم نشد یک روز زان اهل رجا
- M1:3747 تا هم ایشان از خسیسی خاستند گندنا و ترّه و خس خواستند
- M1:3748 امت احمد که هستید از کرام تا قیامت هست باقی آن طعام
- M1:3749 چون اَبِیتُ عند ربّی فاش شد یطعم و یسقی کنایت ز آش شد
- M1:3750 هیچ بیتأویل این را درپذیر تا درآید در گلو چون شهد و شیر
- M1:3751 زانک تأویلست وا داد عطا چونک بیند آن حقیقت را خطا
- M1:3752 آن خطا دیدن ز ضعف عقل اوست عقلِ کُل مغزست و عقل جزو پوست
- M1:3753 خویش را تأویل کن نه اخبار را مغز را بد گوی نه گلزار را
- M1:3754 ای علی که جمله عقل و دیدهای شمّهای واگو از آنچ دیدهای
- M1:3755 تیغ حلمت جان ما را چاک کرد آب علمت خاک ما را پاک کرد
- M1:3756 بازگو دانم که این اسرار هوست زانک بی شمشیر کشتن کار اوست
- M1:3757 صانع بی آلت و بی جارحه واهب این هدیههای رابحه
- M1:3758 صد هزاران می چشاند هوش را که خبر نبود دو چشم و گوش را
- M1:3759 باز گو ای بازِ عرش خوششکار تا چه دیدی این زمان از کردگار
- M1:3760 چشم تو ادراک غیب آموخته چشمهای حاضران بردوخته
- M1:3761 آن یکی ماهی همیبیند عیان وان یکی تاریک میبیند جهان
- M1:3762 وان یکی سه ماه میبیند بهم این سه کس بنشسته یک موضع نعم
- M1:3763 چشم هر سه باز و گوش هر سه تیز در تو آویزان و از من در گریز
- M1:3764 سحر عین است این عجب لطف خفیست بر تو نقش گرگ و بر من یوسفیست
- M1:3765 عالم ار هجده هزارست و فزون هر نظر را نیست این هجده زبون
- M1:3766 راز بگشا ای علی مرتضی ای پس سؤ القضا حسن القضا
- M1:3767 یا تو واگو آنچ عقلت یافتست یا بگویم آنچ برمن تافتست
- M1:3768 از تو بر من تافت چون داری نهان میفشانی نور چون مه بی زبان
- M1:3769 لیک اگر در گفت آید قرص ماه شب روان را زودتر آرد به راه
- M1:3770 از غلط ایمن شوند و از ذهول بانگ مه غالب شود بر بانگ غول
- M1:3771 ماه بی گفتن چو باشد رهنما چون بگوید شد ضیا اندر ضیا
- M1:3772 چون تو بابی آن مدینهٔ علم را چون شعاعی آفتاب حلم را
- M1:3773 باز باش ای باب بر جویای باب تا رسد از تو قشور اندر لباب
- M1:3774 باز باش ای باب رحمت تا ابد بارگاه ما له کفوا احد
- M1:3775 هر هوا و ذرهای خود منظریست نا گشاده کی گود کانجا دریست
- M1:3776 تا بنگشاید دری را دیدبان در درون هرگز نجنبد این گمان
- M1:3777 چون گشاده شد دری حیران شود مرغ اومید و طمع پران شود
- M1:3778 غافلی ناگه به ویران گنج یافت سوی هر ویران از آن پس میشتافت
- M1:3779 تا ز درویشی نیابی تو گهر کی گهر جویی ز درویشی دگر
- M1:3780 سالها گر ظن دَوَد با پای خویش نگذرد ز اشکاف بینیهای خویش
- M1:3781 تا ببینی نایدت از غیب بو غیر بینی هیچ میبینی بگو
❋