دفتر ۱ · 14 beyts
بخش ۱۶۹ - بازگشتن به حکایت علی کرم الله وجهه و مسامحت کردن او با خونی خویش
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M1:3934 باز رو سوی علی و خونیش وان کرم با خونی و افزونیش
- M1:3935 گفت دشمن را همیبینم به چشم روز و شب بر وی ندارم هیچ خشم
- M1:3936 زانک مرگم همچو من خوش آمدست مرگ من در بعث چنگ اندر زدست
- M1:3937 مرگ بی مرگی بود ما را حلال برگ بی برگی بود ما را نوال
- M1:3938 ظاهرش مرگ و به باطن زندگی ظاهرش ابتر نهان پایندگی
- M1:3939 در رحم زادن جنین را رفتنست در جهان او را ز نو بشکفتنست
- M1:3940 چون مرا سوی اجل عشق و هواست نهی لا تلقوا بایدیکم مراست
- M1:3941 زانک نهی از دانهٔ شیرین بود تلخ را خود نهی حاجت کی شود
- M1:3942 دانهای کش تلخ باشد مغز و پوست تلخی و مکروهیش خود نهی اوست
- M1:3943 دانهٔ مردن مرا شیرین شدست بل هم احیاء پی من آمدست
- M1:3944 اقتلونی یا ثقاتی لائما ان فی قتلی حیاتی دائما
- M1:3945 ان فی موتی حیاتی یا فتی کم افارق موطنی حتی متی
- M1:3946 فرقتی لو لم تکن فی ذا السکون لم یقل انا الیه راجعون
- M1:3947 راجع آن باشد که باز آید به شهر سوی وحدت آید از تفریق دهر
❋