دفتر ۱ · 72 beyts
بخش ۹۰ - شنیدن آن طوطی حرکت آن طوطیان و مردن آن طوطی در قفص و نوحهٔ خواجه بر وی
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M1:1697 چون شنید آن مرغ کان طوطی چه کرد پس بلرزید، اوفتاد و گشت سرد
- M1:1698 خواجه چون دیدش فتاده همچنین بر جهید و زد کله را بر زمین
- M1:1699 چون بدین رنگ و بدین حالش بدید خواجه بر جست و گریبان را درید
- M1:1700 گفت ای طوطیِ خوبِ خوشحنین این چه بودت؟ این چرا گشتی چنین؟
- M1:1701 ای دریغا مرغ خوشآواز من ای دریغا همدم و همراز من
- M1:1702 ای دریغا مرغ خوشالحان من راحِ روح و روضه و ریحان من
- M1:1703 گر سلیمان را چنین مرغی بدی کی خود او مشغول آن مرغان شدی؟
- M1:1704 ای دریغا مرغ کهارزان یافتم زود روی از روی او بر تافتم
- M1:1705 ای زبان تو بس زیانی بر وری چون توی گویا، چه گویم من ترا؟
- M1:1706 ای زبان هم آتش و هم خرمنی چند این آتش درین خرمن زنی
- M1:1707 در نهان جان از تو افغان میکند گرچه هر چه گوییش آن میکند
- M1:1708 ای زبان هم گنج بیپایان توی ای زبان هم رنج بیدرمان توی
- M1:1709 هم صفیر و خدعهٔ مرغان توی هم انیس وحشت هجران توی
- M1:1710 چند امانم میدهی ای بی امان؟ ای تو زه کرده به کین من کمان
- M1:1711 نک بپرانیدهای مرغ مرا در چراگاه ستم کم کن چرا
- M1:1712 یا جواب من بگو، یا داد ده یا مرا ز اسباب شادی یاد ده
- M1:1713 ای دریغا نور ظلمتسوز من ای دریغا صبح روز افروز من
- M1:1714 ای دریغا مرغ خوشپرواز من ز انتها پریده تا آغاز من
- M1:1715 عاشق رنج است نادان تا ابد خیز لا اقسم بخوان تا فی کبد
- M1:1716 از کبد فارغ بدم با روی تو وز زَبَد صافی بدم در جوی تو
- M1:1717 این دریغاها خیال دیدن است وز وجود نقد خود ببریدن است
- M1:1718 غیرت حق بود و با حق چاره نیست کو دلی کز عشق حق صدپاره نیست؟
- M1:1719 غیرت آن باشد که او غیر همهست آنکه افزون از بیان و دمدمهست
- M1:1720 ای دریغا اشک من دریا بدی تا نثار دلبر زیبا بدی
- M1:1721 طوطی من مرغ زیرکسار من ترجمان فکرت و اسرار من
- M1:1722 هرچه روزی داد و ناداد آیدم او ز اول گفته تا یاد آیدم
- M1:1723 طوطیی کآید ز وحی آواز او پیش از آغازِ وجود، آغاز او
- M1:1724 اندرون تست آن طوطی نهان عکس او را دیده تو بر این و آن
- M1:1725 میبَرد شادیت را، تو شاد ازو میپذیری ظلم را چون داد ازو
- M1:1726 ای که جان را بهر تن میسوختی سوختی جان را و تن افروختی
- M1:1727 سوختم من، سوخته خواهد کسی تا ز من آتش زند اندر خسی
- M1:1728 سوخته چون قابل آتش بود سوخته بستان که آتشکش بود
- M1:1729 ای دریغا ای دریغا ای دریغ کانچنان ماهی نهان شد زیر میغ
- M1:1730 چون زنم دم کآتش دل تیز شد شیر هجر آشفته و خونریز شد
- M1:1731 آنکه او هشیارْ خود تندست و مست چون بوَد؟ چون او قدح گیرد به دست
- M1:1732 شیرمستی کز صفت بیرون بوَد از بسیط مرغزار افزون بود
- M1:1733 قافیه اندیشم و دلدار من گویدم مندیش جز دیدار من
- M1:1734 خوش نشین ای قافیهاندیش من قافیهٔ دولت توی در پیش من
- M1:1735 حرف چهبْوَد تا تو اندیشی از آن؟ حرف چهبْوَد؟ خار دیوار رَزان
- M1:1736 حرف و صوت و گفت را بر هم زنم تا که بی این هر سه با تو دم زنم
- M1:1737 آن دمی کز آدمش کردم نهان با تو گویم ای تو اسرار جهان
- M1:1738 آن دمی را که نگفتم با خلیل و آن غمی را که نداند جبرئیل
- M1:1739 آن دمی کز وی مسیحا دم نزد حق ز غیرت نیز بی ما هم نزد
- M1:1740 ما چه باشد در لغت اثبات و نفی من نه اثباتم منم بیذات و نفی
- M1:1741 من کسی در ناکسی در یافتم پس کسی در ناکسی در بافتم
- M1:1742 جمله شاهان بندهٔ بندهٔ خودند جمله خلقان مردهٔ مردهٔ خودند
- M1:1743 جمله شاهان پست پست خویش را جمله خلقان مست مست خویش را
- M1:1744 میشود صیاد مرغان را شکار تا کند ناگاه ایشان را شکار
- M1:1745 بیدلان را دلبران جسته بهجان جمله معشوقان شکار عاشقان
- M1:1746 هر که عاشق دیدیاش معشوق دان کاو به نسبت هست هم این و هم آن
- M1:1747 تشنگان گر آب جویند از جهان آب جوید هم به عالم تشنگان
- M1:1748 چونک عاشق اوست تو خاموش باش او چو گوشَت میکشد تو گوش باش
- M1:1749 بند کن چون سیل سیلانی کند ور نه رسوایی و ویرانی کند
- M1:1750 من چه غم دارم که ویرانی بوَد؟ زیر ویران گنج سلطانی بود
- M1:1751 غرق حق خواهد که باشد غرقتر همچو موج بحر جان زیر و زبر
- M1:1752 زیر دریا خوشتر آید یا زبر تیر او دلکشتر آید یا سپر
- M1:1753 پاره کردهٔ وسوسه باشی دلا گر طرب را باز دانی از بلا
- M1:1754 گر مرادت را مذاق شکرست بیمرادی نه مراد دلبرست؟
- M1:1755 هر ستارهش خونبهای صد هلال خون عالم ریختن او را حلال
- M1:1756 ما بها و خونبها را یافتیم جانب جان باختن بشتافتیم
- M1:1757 ای حیات عاشقان در مردگی دل نیابی جز که در دلبردگی
- M1:1758 من دلش جسته به صد ناز و دلال او بهانه کرده با من از ملال
- M1:1759 گفتم آخر غرق تست این عقل و جان گفت رو رو بر من این افسون مخوان
- M1:1760 من ندانم آنچ اندیشیدهای ای دو دیده، دوست را چون دیدهای؟
- M1:1761 ای گرانجان! خوار دیدستی ورا زانکه بس ارزان خریدستی ورا
- M1:1762 هرکه او ارزان خرد، ارزان دهد گوهری طفلی به قرصی نان دهد
- M1:1763 غرق عشقیام که غرقست اندرین عشقهای اولین و آخرین
- M1:1764 مجملش گفتم، نکردم زان بیان ورنه هم افهام سوزد هم زبان
- M1:1765 من چو لب گویم، لبِ دریا بود من چو لا گویم مراد الّا بود
- M1:1766 من ز شیرینی نشستم رو تُرُش من ز بسیاریِ گفتارم خَمُش
- M1:1767 تا که شیرینی ما از دو جهان در حجاب رو ترش باشد نهان
- M1:1768 تا که در هر گوش ناید این سخن یک همیگویم ز صد سرّ لدن
❋