دفتر ۲ · 54 beyts
بخش ۱۰ - یافتن شاه باز را به خانهٔ کمپیر زن
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M2:324 دین نه آن بازیست کو از شه گریخت سوی آن کمپیر کو می آرد بیخت
- M2:325 تا که تتماجی پزد اولاد را دید آن باز خوش خوشزاد را
- M2:326 پایکش بست و پرش کوتاه کرد ناخنش ببرید و قوتش کاه کرد
- M2:327 گفت نااهلان نکردندت بساز پر فزود از حد و ناخن شد دراز
- M2:328 دست هر نااهل بیمارت کند سوی مادر آ که تیمارت کند
- M2:329 مهر جاهل را چنین دان ای رفیق کژ رود جاهل همیشه در طریق
- M2:330 روزِ شه در جست و جو بیگاه شد سوی آن کمپیر و آن خرگاه شد
- M2:331 دید ناگه باز را در دود و گرد شه برو بگریست زار و نوحه کرد
- M2:332 گفت هرچند این جزای کار تست که نباشی در وفای ما درست
- M2:333 چون کنی از خلد زی دوزخ فرار؟ غافل از «لایستوی اصحاب نار»
- M2:334 این سزای آنک از شاه خبیر خیره بگریزد به خانهٔ گندهپیر
- M2:335 باز میمالید پر بر دست شاه بیزبان میگفت من کردم گناه
- M2:336 پس کجا زارد کجا نالد لئیم؟ گر تو نپذیری به جز نیک ای کریم
- M2:337 لطف شه جان را جنایتجو کند زانک شه هر زشت را نیکو کند
- M2:338 رو مکن زشتی که نیکیهای ما زشت آمد پیش آن زیبای ما
- M2:339 خدمت خود را سزا پنداشتی تو لوای جرم از آن افراشتی
- M2:340 چون ترا ذکر و دعا دستور شد زان دعا کردن دلت مغرور شد
- M2:341 همسخن دیدی تو خود را با خدا ای بسا کو زین گمان افتد جدا
- M2:342 گرچه با تو شه نشیند بر زمین خویشتن بشناس و نیکوتر نشین
- M2:343 باز گفت ای شه پشیمان میشوم توبه کردم نومسلمان میشوم
- M2:344 آنک تو مستش کنی و شیرگیر گر ز مستی کژ رود عذرش پذیر
- M2:345 گرچه ناخن رفت چون باشی مرا برکنم من پرچم خورشید را
- M2:346 ورچه پرم رفت چون بنوازیام چرخ بازی گم کند در بازیام
- M2:347 گر کمر بخشیم کُه را برکنم گر دهی کلکی علمها بشکنم
- M2:348 آخر از پشه نه کم باشد تنم مُلک نمرودی به پر برهم زنم
- M2:349 در ضعیفی تو مرا بابیل گیر هر یکی خصم مرا چون پیل گیر
- M2:350 قدر فندق افکنم بندق حریق بندقم در فعل صد چون منجنیق
- M2:351 گرچه سنگم هست مقدار نخود لیک در هیجا نه سر ماند نه خود
- M2:352 موسی آمد در وغا با یک عصاش زد بر آن فرعون و بر شمشیرهاش
- M2:353 هر رسولی یکتنه کان در زدست بر همه آفاق تنها بر زدست
- M2:354 نوح چون شمشیر در خواهید ازو موج طوفان گشت ازو شمشیرخو
- M2:355 احمدا خود کیست اسپاه زمین؟ ماه بین بر چرخ و بشکافش جبین
- M2:356 تا بداند سعد و نحس بیخبر دور تست این دور نه دور قمر
- M2:357 دور تست ایرا که موسی کلیم آرزو میبرد زین دورت مقیم
- M2:358 چونک موسی رونق دور تو دید کاندرو صبح تجلی میدمید
- M2:359 گفت یارب آن چه دور رحمتست آن گذشت از رحمت آنجا رؤیتست
- M2:360 غوطه ده موسی خود را در بحار از میان دورهٔ احمد بر آر
- M2:361 گفت یا موسی بدان بنمودمت راه آن خلوت بدان بگشودمت
- M2:362 که تو زان دوری درین دور ای کلیم پا بکش زیرا درازست این گلیم
- M2:363 من کریمم نان نمایم بنده را تا بگریاند طمع آن زنده را
- M2:364 بینی طفلی بمالد مادری تا شود بیدار و وا جوید خوری
- M2:365 کو گرسنه خفته باشد بیخبر وان دو پستان میخلد زو مهر در
- M2:366 کنت کنزا رحمة مخفیة فابتعثت امة مهدیة
- M2:367 هر کراماتی که میجویی بجان او نمودت تا طمع کردی در آن
- M2:368 چند بت بشکست احمد در جهان تا که یا رب گوی گشتند امتان
- M2:369 گر نبودی کوشش احمد تو هم میپرستیدی چو اجدادت صنم
- M2:370 این سرت وا رَست از سجدهٔ صنم تا بدانی حق او را بر امم
- M2:371 گر بگویی شکرِ این رَستن بگو کز بُتِ باطن هَمَت برهاند او
- M2:372 مر سرت را چون رهانید از بتان هم بدان قوّت تو دل را وا رهان
- M2:373 سر ز شکر دین از آن برتافتی کز پدر میراث مفتش یافتی
- M2:374 مرد میراثی چه داند قدر مال؟ رستمی جان کند و مجان یافت زال
- M2:375 چون بگریانم، بجوشد رحمتم آن خروشنده بنوشد نعمتم
- M2:376 گر نخواهم داد، خود ننمایمش چونش کردم بسته دل بگشایمش
- M2:377 رحمتم موقوفِ آن خوشگریههاست چون گریست، از بحرِ رحمت موج خاست
❋