دفتر ۲ · 53 beyts
بخش ۱۱۳ - برخاستن مخالفت و عداوت از میان انصار به برکات رسول علیه السلام
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M2:3722 دو قبیله کاوس و خزرج نام داشت یک ز دیگر جان خونآشام داشت
- M2:3723 کینههای کهنهشان از مصطفی محو شد در نور اسلام و صفا
- M2:3724 اولا اخوان شدند آن دشمنان همچو اعداد عنب در بوستان
- M2:3725 وز دم المؤمنون اخوه به پَند در شکستند و تنِ واحد شدند
- M2:3726 صورت انگورها اخوان بود چون فشردی شیرهٔ واحد شود
- M2:3727 غوره و انگور ضدانند لیک چونک غوره پخته شد، شد یارِ نیک
- M2:3728 غورهای کو سنگبست و خام ماند در ازل حق کافر اصلیش خواند
- M2:3729 نه اخی نه نفس واحد باشد او در شقاوت نحس ملحد باشد او
- M2:3730 گر بگویم آنچ او دارد نهان فتنهٔ افهام خیزد در جهان
- M2:3731 سر گبر کور نامذکور به دود دوزخ از ارم مهجور به
- M2:3732 غورههای نیک که ایشان قابلند از دم اهل دل آخر یک دلند
- M2:3733 سوی انگوری همیرانند تیز تا دوی بر خیزد و کین و ستیز
- M2:3734 پس در انگوری همیدرند پوست تا یکی گردند و وحدت وصف اوست
- M2:3735 دوست دشمن گردد ایرا هم دواست هیچ یک با خویش جنگی در نبست
- M2:3736 آفرین بر عشق کل اوستاد صد هزاران ذره را داد اتحاد
- M2:3737 همچو خاک مفترق در رهگذر یک سبوشان کرد دست کوزهگر
- M2:3738 که اتحاد جسمهای آب و طین هست ناقص جان نمیماند بدین
- M2:3739 گر نظایر گویم اینجا در مثال فهم را ترسم که آرد اختلال
- M2:3740 هم سلیمان هست اکنون لیک ما از نشاط دوربینی در عمی
- M2:3741 دوربینی کور دارد مرد را همچو خفته در سرا کور از سرا
- M2:3742 مولعیم اندر سخنهای دقیق در گره ها باز کردن ما عشیق
- M2:3743 تا گره بندیم و بگشاییم ما در شکال و در جواب آیینفزا
- M2:3744 همچو مرغی کو گشاید بند دام گاه بندد تا شود در فن تمام
- M2:3745 او بود محروم از صحرا و مرج عمر او اندر گره کاریست خرج
- M2:3746 خود زبون او نگردد هیچ دام لیک پرش در شکست افتد مدام
- M2:3747 با گره کم کوش تا بال و پرت نسکلد یک یک ازین کر و فرت
- M2:3748 صد هزاران مرغ پرهاشان شکست و آن کمینگاه عوارض را نبست
- M2:3749 حال ایشان از نبی خوان ای حریص نقبوا فیها ببین هل من محیص
- M2:3750 از نزاع ترک و رومی و عرب حل نشد اشکال انگور و عنب
- M2:3751 تا سلیمان لسین معنوی در نیاید بر نخیزد این دوی
- M2:3752 جمله مرغان منازع بازوار بشنوید این طبل باز شهریار
- M2:3753 ز اختلاف خویش سوی اتحاد هین ز هر جانب روان گردید شاد
- M2:3754 حیث ما کنتم فولوا وجهکم نحوه هذا الذی لم ینهکم
- M2:3755 کور مرغانیم و بس ناساختیم کان سلیمان را دمی نشناختیم
- M2:3756 همچو جغدان دشمن بازان شدیم لاجرم وا ماندهٔ ویران شدیم
- M2:3757 میکنیم از غایت جهل و عما قصد آزار عزیزان خدا
- M2:3758 جمع مرغان کز سلیمان روشنند پر و بال بی گنه کی برکنند
- M2:3759 بلک سوی عاجزان چینه کشند بی خلاف و کینه آن مرغان خوشند
- M2:3760 هدهد ایشان پی تقدیس را میگشاید راه صد بلقیس را
- M2:3761 زاغ ایشان گر بصورت زاغ بود باز همت آمد و مازاغ بود
- M2:3762 لکلک ایشان که لکلک میزند آتش توحید در شک میزند
- M2:3763 و آن کبوترشان ز بازان نشکهد باز سر پیش کبوترشان نهد
- M2:3764 بلبل ایشان که حالت آرد او در درون خویش گلشن دارد او
- M2:3765 طوطی ایشان ز قند آزاد بود کز درون قند ابد رویش نمود
- M2:3766 پای طاووسان ایشان در نظر بهتر از طاووسپران دگر
- M2:3767 منطق الطیر آن خاقانی صداست منطق الطیر سلیمانی کجاست
- M2:3768 تو چه دانی بانگ مرغان را همی چون ندیدستی سلیمان را دمی
- M2:3769 پر آن مرغی که بانگش مطربست از برون مشرقست و مغربست
- M2:3770 هر یک آهنگش ز کرسی تا ثریست وز ثری تا عرش در کر و فریست
- M2:3771 مرغ کو بی این سلیمان میرود عاشق ظلمت چو خفاشی بود
- M2:3772 با سلیمان خو کن ای خفاشِ رَد تا که در ظلمت نمانی تا ابد
- M2:3773 یک گزی ره که بدان سو میروی همچو گز قطب مساحت میشوی
- M2:3774 وانک لنگ و لوک آن سو میجهی از همه لنگی و لوکی میرهی
❋