دفتر ۲ · 17 beyts
بخش ۲۸ - فهم کردن مریدان کی ذاالنون دیوانه نشد قاصد کرده است
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M2:1431 دوستان در قصهٔ ذاالنون شدند سوی زندان و در آن رایی زدند
- M2:1432 کین مگر قاصد کند یا حکمتیست او درین دین قبلهای و آیتیست
- M2:1433 دور دور از عقل چون دریای او تا جنون باشد سفهفرمای او
- M2:1434 حاش لله از کمال جاه او کابر بیماری بپوشد ماه او
- M2:1435 او ز شر عامه اندر خانه شد او ز ننگ عاقلان دیوانه شد
- M2:1436 او ز عار عقلِ کُندِ تنپرست قاصدا رفتست و دیوانه شدست
- M2:1437 که ببندیدم قوی وز ساز گاو بر سر و پشتم بزن وین را مکاو
- M2:1438 تا ز زخم لَخت یابم من حیات چون قتیل از گاو موسی ای ثقات
- M2:1439 تا ز زخم لَخت گاوی خوش شوم همچو کشته و گاو موسی گش شوم
- M2:1440 زنده شد کشته ز زخم دم گاو همچو مس از کیمیا شد زر ساو
- M2:1441 کشته بر جست و بگفت اسرار را وا نمود آن زمرهٔ خونخوار را
- M2:1442 گفت روشن کین جماعت کشتهاند کین زمان در خصمیم آشفتهاند
- M2:1443 چونک کشته گردد این جسم گران زنده گردد هستی اسراردان
- M2:1444 جان او بیند بهشت و نار را باز داند جملهٔ اسرار را
- M2:1445 وا نماید خونیان دیو را وا نماید دام خدعه و ریو را
- M2:1446 گاو کشتن هست از شرط طریق تا شود از زخم دمش جان مُفیق
- M2:1447 گاو نفس خویش را زوتر بکش تا شود روح خفی زنده و بهش
❋