دفتر ۲ · 40 beyts
بخش ۳۲ - تتمهٔ حسد آن حشم بر آن غلام خاص
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M2:1562 قصهٔ شاه و امیران و حسد بر غلام خاص و سلطان خرد
- M2:1563 دور ماند از جر جرار کلام باز باید گشت و کرد آن را تمام
- M2:1564 باغبان ملک با اقبال و بخت چون درختی را نداند از درخت
- M2:1565 آن درختی را که تلخ و رد بود و آن درختی که یکش هفصد بود
- M2:1566 کی برابر دارد اندر تربیت چون ببیندشان به چشم عاقبت
- M2:1567 کان درختان را نهایت چیست بر گرچه یکسانند این دم در نظر
- M2:1568 شیخ کو ینظر بنور الله شد از نهایت وز نخست آگاه شد
- M2:1569 چشم آخُربین ببست از بهر حق چشم آخِربین گشاد اندر سبق
- M2:1570 آن حسودان بد درختان بودهاند تلخ گوهر شوربختان بودهاند
- M2:1571 از حسد جوشان و کف میریختند در نهانی مکر میانگیختند
- M2:1572 تا غلام خاص را گردن زنند بیخ او را از زمانه بر کنند
- M2:1573 چون شود فانی چو جانش شاه بود بیخ او در عصمت الله بود
- M2:1574 شاه از آن اسرار واقف آمده همچو بوبکر ربابی تن زده
- M2:1575 در تماشای دل بدگوهران میزدی خنبک بر آن کوزهگران
- M2:1576 مکر میسازند قومی حیلهمند تا که شه را در فقاعی در کنند
- M2:1577 پادشاهی بس عظیمی بی کران در فقاعی کی بگنجد ای خران
- M2:1578 از برای شاه دامی دوختند آخر این تدبیر ازو آموختند
- M2:1579 نحس شاگردی که با استاد خویش همسری آغازد و آید به پیش
- M2:1580 با کدام استاد استاد جهان پیش او یکسان هویدا و نهان
- M2:1581 چشم او ینظر بنور الله شده پردههای جهل را خارق بده
- M2:1582 از دل سوراخ چون کهنه گلیم پردهای بندد به پیش آن حکیم
- M2:1583 پرده میخندد برو با صد دهان هر دهانی گشته اشکافی بر آن
- M2:1584 گوید آن استاد مر شاگرد را ای کم از سگ نیستت با من وفا
- M2:1585 خود مرا استا مگیر آهنگسل همچو خود شاگرد گیر و کوردل
- M2:1586 نه از منت یاریست در جان و روان بی منت آبی نمیگردد روان
- M2:1587 پس دل من کارگاه بخت تست چه شکنی این کارگاه ای نادرست
- M2:1588 گوییش پنهان زنم آتشزنه نی به قلب از قلب باشد روزنه
- M2:1589 آخر از روزن ببیند فکر تو دل گواهیی دهد زین ذکر تو
- M2:1590 گیر در رویت نمالد از کرم هرچه گویی خندد و گوید نعم
- M2:1591 او نمیخندد ز ذوق مالشت او همیخندد بر آن اسگالشت
- M2:1592 پس خداعی را خداعی شد جزا کاسه زن کوزه بخور اینک سزا
- M2:1593 گر بدی با تو ورا خندهٔ رضا صد هزاران گل شکفتی مر ترا
- M2:1594 چون دل او در رضا آرد عمل آفتابی دان که آید در حمل
- M2:1595 زو بخندد هم نهار و هم بهار در هم آمیزد شکوفه و سبزهزار
- M2:1596 صد هزاران بلبل و قمری نوا افکنند اندر جهان بینوا
- M2:1597 چونک برگ روح خود زرد و سیاه میببینی چون ندانی خشم شاه
- M2:1598 آفتاب شاه در برج عتاب میکند روها سیه همچون کتاب
- M2:1599 آن عطارد را ورقها جان ماست آن سپیدی و آن سیه میزان ماست
- M2:1600 باز منشوری نویسد سرخ و سبز تا رهند ارواح از سودا و عجز
- M2:1601 سرخ و سبز افتاد نسخ نوبهار چون خط قوس و قزح در اعتبار
❋