دفتر ۲  ·  62 beyts

بخش ۳۸ - پرسیدن موسی از حق سر غلبهٔ ظالمان را

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M2:1816 گفت موسی ای کریم کارساز ای که یکدم ذکر تو عمر دراز
  2. M2:1817 نقش کژمژ دیدم اندر آب و گل چون ملایک اعتراضی کرد دل
  3. M2:1818 که چه مقصودست نقشی ساختن واندرو تخم فساد انداختن
  4. M2:1819 آتش ظلم و فساد افروختن مسجد و سجده‌کنان را سوختن
  5. M2:1820 مایهٔ خونابه و زردآبه را جوش دادن از برای لابه را
  6. M2:1821 من یقین دانم که عین حکمتست لیک مقصودم عیان و رؤیتست
  7. M2:1822 آن یقین می‌گویدم خاموش کن حرص رؤیت گویدم نه جوش کن
  8. M2:1823 مر ملایک را نمودی سر خویش کین چنین نوشی همی ارزد به نیش
  9. M2:1824 عرضه کردی نور آدم را عیان بر ملایک گشت مشکلها بیان
  10. M2:1825 حشر تو گوید که سر مرگ چیست میوه‌ها گویند سر برگ چیست
  11. M2:1826 سر خون و نطفهٔ حسن آدمیست سابق هر بیشیی آخر کمیست
  12. M2:1827 لوح را اول بشوید بی وقوف آنگهی بر وی نویسد او حروف
  13. M2:1828 خون کند دل را و اشک مستهان بر نویسد بر وی اسرار آنگهان
  14. M2:1829 وقت شستن لوح را باید شناخت که مر آن را دفتری خواهند ساخت
  15. M2:1830 چون اساس خانه‌ای می‌افکنند اولین بنیاد را بر می‌کنند
  16. M2:1831 گل بر آرند اول از قعر زمین تا به آخر بر کشی ماء معین
  17. M2:1832 از حجامت کودکان گریند زار که نمی‌دانند ایشان سر کار
  18. M2:1833 مرد خود زر می‌دهد حجام را می‌نوازد نیش خون آشام را
  19. M2:1834 می دود حمال زی بار گران می‌رباید بار را از دیگران
  20. M2:1835 جنگ حمالان برای بار بین این چنین است اجتهاد کاربین
  21. M2:1836 چون گرانیها اساس راحتست تلخها هم پیشوای نعمتست
  22. M2:1837 حفت الجنه بمکروهاتنا حفت النیران من شهواتنا
  23. M2:1838 تخم مایهٔ آتشت شاخ ترست سوختهٔ آتش قرین کوثرست
  24. M2:1839 هر که در زندان قرین محنتیست آن جزای لقمه‌ای و شهوتیست
  25. M2:1840 هر که در قصری قرین دولتیست آن جزای کارزار و محنتیست
  26. M2:1841 هر که را دیدی بزر و سیم فرد دانک اندر کسب کردن صبر کرد
  27. M2:1842 بی سبب بیند چو دیده شد گذار تو که در حسی سبب را گوش دار
  28. M2:1843 آنک بیرون از طبایع جان اوست منصب خرق سببها آن اوست
  29. M2:1844 بی سبب بیند نه از آب و گیا چشم چشمهٔ معجزات انبیا
  30. M2:1845 این سبب همچون طبیب است و علیل این سبب همچون چراغست و فتیل
  31. M2:1846 شب چراغت را فتیل نو بتاب پاک دان زینها چراغ آفتاب
  32. M2:1847 رو تو کهگل ساز بهر سقف خان سقف گردون را ز کهگل پاک دان
  33. M2:1848 آه که چون دلدار ما غمسوز شد خلوت شب در گذشت و روز شد
  34. M2:1849 جز به شب جلوه نباشد ماه را جز به درد دل مجو دلخواه را
  35. M2:1850 ترک عیسی کرده خر پروده‌ای لاجرم چون خر برون پرده‌ای
  36. M2:1851 طالع عیسیست علم و معرفت طالع خر نیست ای تو خر صفت
  37. M2:1852 نالهٔ خر بشنوی رحم آیدت پس ندانی خر خری فرمایدت
  38. M2:1853 رحم بر عیسی کن و بر خر مکن طبع را بر عقل خود سرور مکن
  39. M2:1854 طبع را هِل تا بگرید زار زار تو ازو بستان و وام جان گزار
  40. M2:1855 سالها خر بنده بودی بس بود زانک خربنده ز خر واپس بود
  41. M2:1856 ز اخروهن مرادش نفس تست کو به آخر باید و عقلت نخست
  42. M2:1857 هم‌مزاج خر شدست این عقل پست فکرش این که چون علف آرم به دست
  43. M2:1858 آن خر عیسی مزاج دل گرفت در مقام عاقلان منزل گرفت
  44. M2:1859 زانک غالب عقل بود و خر ضعیف از سوار زفت گردد خر نحیف
  45. M2:1860 وز ضعیفی عقل تو ای خربها این خر پژمرده گشتست اژدها
  46. M2:1861 گر ز عیسی گشته‌ای رنجوردل هم ازو صحت رسد او را مهل
  47. M2:1862 چونی ای عیسی عیسی‌دم ز رنج که نبود اندر جهان بی مار گنج
  48. M2:1863 چونی ای عیسی ز دیدار جهود چونی ای یوسف ز مکار و حسود
  49. M2:1864 تو شب و روز از پی این قوم غمر چون شب و روزی مددبخشای عمر
  50. M2:1865 چونی از صفراییان بی‌هنر چه هنر زاید ز صفرا درد سر
  51. M2:1866 تو همان کن که کند خورشید شرق با نفاق و حیله و دزدی و زرق
  52. M2:1867 تو عسل ما سرکه در دنیا و دین دفع این صفرا بود سرکنگبین
  53. M2:1868 سرکه افزودیم ما قوم زحیر تو عسل بفزا کرم را وا مگیر
  54. M2:1869 این سزید از ما چنان آمد ز ما ریگ اندر چشم چه فزاید عمی
  55. M2:1870 آن سزد از تو ایا کحل عزیز که بیابد از تو هر ناچیز چیز
  56. M2:1871 ز آتش این ظالمانت دل کباب از تو جمله اهد قومی بد خطاب
  57. M2:1872 کان عودی در تو گر آتش زنند این جهان از عطر و ریحان آگنند
  58. M2:1873 تو نه آن عودی کز آتش کم شود تو نه آن روحی که اسیر غم شود
  59. M2:1874 عود سوزد کان عود از سوز دور باد کی حمله برد بر اصل نور
  60. M2:1875 ای ز تو مر آسمانها را صفا ای جفای تو نکوتر از وفا
  61. M2:1876 زانک از عاقل جفایی گر رود از وفای جاهلان آن به بود
  62. M2:1877 گفت پیغامبر عداوت از خرد بهتر از مهری که از جاهل رسد

↓ download .txt ↓ JSON