Read› Daftar 2› Section 38 ← previous · next →
بخش ۳۸ - پرسیدن موسی از حق سر غلبهٔ ظالمان را
Moses asking God the secret of the oppressors' dominance
- M2:1816 گفت موسی ای کریم کارسازای که یکدم ذکر تو عمر دراز
- M2:1817 نقش کژمژ دیدم اندر آب و گلچون ملایک اعتراضی کرد دل
- M2:1818 که چه مقصودست نقشی ساختنواندرو تخم فساد انداختن
- M2:1819 آتش ظلم و فساد افروختنمسجد و سجدهکنان را سوختن
- M2:1820 مایهٔ خونابه و زردآبه راجوش دادن از برای لابه را
- M2:1821 من یقین دانم که عین حکمتستلیک مقصودم عیان و رؤیتست
- M2:1822 آن یقین میگویدم خاموش کنحرص رؤیت گویدم نه جوش کن
- M2:1823 مر ملایک را نمودی سر خویشکین چنین نوشی همی ارزد به نیش
- M2:1824 عرضه کردی نور آدم را عیانبر ملایک گشت مشکلها بیان
- M2:1825 حشر تو گوید که سر مرگ چیستمیوهها گویند سر برگ چیست
- M2:1826 سر خون و نطفهٔ حسن آدمیستسابق هر بیشیی آخر کمیست
- M2:1827 لوح را اول بشوید بی وقوفآنگهی بر وی نویسد او حروف
- M2:1828 خون کند دل را و اشک مستهانبر نویسد بر وی اسرار آنگهان
- M2:1829 وقت شستن لوح را باید شناختکه مر آن را دفتری خواهند ساخت
- M2:1830 چون اساس خانهای میافکننداولین بنیاد را بر میکنند
- M2:1831 گل بر آرند اول از قعر زمینتا به آخر بر کشی ماء معین
- M2:1832 از حجامت کودکان گریند زارکه نمیدانند ایشان سر کار
- M2:1833 مرد خود زر میدهد حجام رامینوازد نیش خون آشام را
- M2:1834 می دود حمال زی بار گرانمیرباید بار را از دیگران
- M2:1835 جنگ حمالان برای بار بیناین چنین است اجتهاد کاربین
- M2:1836 چون گرانیها اساس راحتستتلخها هم پیشوای نعمتست
- M2:1837 حفت الجنه بمکروهاتناحفت النیران من شهواتنا
- M2:1838 تخم مایهٔ آتشت شاخ ترستسوختهٔ آتش قرین کوثرست
- M2:1839 هر که در زندان قرین محنتیستآن جزای لقمهای و شهوتیست
- M2:1840 هر که در قصری قرین دولتیستآن جزای کارزار و محنتیست
- M2:1841 هر که را دیدی بزر و سیم فرددانک اندر کسب کردن صبر کرد
- M2:1842 بی سبب بیند چو دیده شد گذارتو که در حسی سبب را گوش دار
- M2:1843 آنک بیرون از طبایع جان اوستمنصب خرق سببها آن اوست
- M2:1844 بی سبب بیند نه از آب و گیاچشم چشمهٔ معجزات انبیا
- M2:1845 این سبب همچون طبیب است و علیلاین سبب همچون چراغست و فتیل
- M2:1846 شب چراغت را فتیل نو بتابپاک دان زینها چراغ آفتاب
- M2:1847 رو تو کهگل ساز بهر سقف خانسقف گردون را ز کهگل پاک دان ❋
- M2:1848 آه که چون دلدار ما غمسوز شدخلوت شب در گذشت و روز شد
- M2:1849 جز به شب جلوه نباشد ماه راجز به درد دل مجو دلخواه را
- M2:1850 ترک عیسی کرده خر پرودهایلاجرم چون خر برون پردهای
- M2:1851 طالع عیسیست علم و معرفتطالع خر نیست ای تو خر صفت
- M2:1852 نالهٔ خر بشنوی رحم آیدتپس ندانی خر خری فرمایدت
- M2:1853 رحم بر عیسی کن و بر خر مکنطبع را بر عقل خود سرور مکن
- M2:1854 طبع را هِل تا بگرید زار زارتو ازو بستان و وام جان گزار
- M2:1855 سالها خر بنده بودی بس بودزانک خربنده ز خر واپس بود
- M2:1856 ز اخروهن مرادش نفس تستکو به آخر باید و عقلت نخست
- M2:1857 هممزاج خر شدست این عقل پستفکرش این که چون علف آرم به دست
- M2:1858 آن خر عیسی مزاج دل گرفتدر مقام عاقلان منزل گرفت
- M2:1859 زانک غالب عقل بود و خر ضعیفاز سوار زفت گردد خر نحیف
- M2:1860 وز ضعیفی عقل تو ای خربهااین خر پژمرده گشتست اژدها
- M2:1861 گر ز عیسی گشتهای رنجوردلهم ازو صحت رسد او را مهل
- M2:1862 چونی ای عیسی عیسیدم ز رنجکه نبود اندر جهان بی مار گنج
- M2:1863 چونی ای عیسی ز دیدار جهودچونی ای یوسف ز مکار و حسود How are you, O Jesus, from the sight of the Jew?How are you, O Joseph, from the cunning and envious?Moses is asking God how the pure, divine spirits (like Jesus and Joseph) endure the constant opposition and malice from those who are spiritually blind or ill-intentioned.
- M2:1864 تو شب و روز از پی این قوم غمرچون شب و روزی مددبخشای عمر
- M2:1865 چونی از صفراییان بیهنرچه هنر زاید ز صفرا درد سر
- M2:1866 تو همان کن که کند خورشید شرقبا نفاق و حیله و دزدی و زرق
- M2:1867 تو عسل ما سرکه در دنیا و دیندفع این صفرا بود سرکنگبین
- M2:1868 سرکه افزودیم ما قوم زحیرتو عسل بفزا کرم را وا مگیر
- M2:1869 این سزید از ما چنان آمد ز ماریگ اندر چشم چه فزاید عمی
- M2:1870 آن سزد از تو ایا کحل عزیزکه بیابد از تو هر ناچیز چیز
- M2:1871 ز آتش این ظالمانت دل کباباز تو جمله اهد قومی بد خطاب
- M2:1872 کان عودی در تو گر آتش زننداین جهان از عطر و ریحان آگنند
- M2:1873 تو نه آن عودی کز آتش کم شودتو نه آن روحی که اسیر غم شود
- M2:1874 عود سوزد کان عود از سوز دورباد کی حمله برد بر اصل نور
- M2:1875 ای ز تو مر آسمانها را صفاای جفای تو نکوتر از وفا
- M2:1876 زانک از عاقل جفایی گر روداز وفای جاهلان آن به بود
- M2:1877 گفت پیغامبر عداوت از خردبهتر از مهری که از جاهل رسد