دفتر ۲  ·  17 beyts

بخش ۴۱ - گفتن نابینای سایل کی دو کوری دارم

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M2:1992 بود کوری کو همی‌گفت الامان من دو کوری دارم ای اهل زمان
  2. M2:1993 پس دوباره رحمتم آرید هان چون دو کوری دارم و من در میان
  3. M2:1994 گفت یک کوریت می‌بینیم ما آن دگر کوری چه باشد وا نما
  4. M2:1995 گفت زشت‌آوازم و ناخوش نوا زشت‌آوازی و کوری شد دوتا
  5. M2:1996 بانگ زشتم مایهٔ غم می‌شود مهر خلق از بانگ من کم می‌شود
  6. M2:1997 زشت آوازم بهر جا که رود مایهٔ خشم و غم و کین می‌شود
  7. M2:1998 بر دو کوری رحم را دوتا کنید این چنین ناگنج را گنجا کنید
  8. M2:1999 زشتی آواز کم شد زین گله خلق شد بر وی برحمت یک‌دله
  9. M2:2000 کرد نیکو چون بگفت او راز را لطف آواز دلش آواز را
  10. M2:2001 وانک آواز دلش هم بد بود آن سه کوری دوری سرمد بود
  11. M2:2002 لیک وهابان که بی علت دهند بوک دستی بر سر زشتش نهند
  12. M2:2003 چونک آوازش خوش و مظلوم شد زو دل سنگین‌دلان چون موم شد
  13. M2:2004 نالهٔ کافر چو زشتست و شهیق زان نمی‌گردد اجابت را رفیق
  14. M2:2005 اخسؤا بر زشت آواز آمدست کو ز خون خلق چون سگ بود مست
  15. M2:2006 چونک نالهٔ خرس رحمت‌کش بود ناله‌ات نبود چنین ناخوش بود
  16. M2:2007 دان که با یوسف تو گرگی کرده‌ای یا ز خون بی گناهی خورده‌ای
  17. M2:2008 توبه کن وز خورده استفراغ کن ور جراحت کهنه شد رو داغ کن

↓ download .txt ↓ JSON