دفتر ۲ · 31 beyts
بخش ۴۴ - ترک کردن آن مرد ناصح بعد از مبالغهٔ پند مغرور خرس را
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M2:2063 آن مسلمان ترک ابله کرد و تفت زیر لب لاحول گویان باز رفت
- M2:2064 گفت چون از جد و بندم وز جدال در دل او بیش میزاید خیال
- M2:2065 پس ره پند و نصیحت بسته شد امر اعرض عنهم پیوسته شد
- M2:2066 چون دوایت میفزاید درد پس قصه با طالب بگو بر خوان عبس
- M2:2067 چونک اعمی طالب حق آمدست بهر فقر او را نشاید سینه خست
- M2:2068 تو حریصی بر رشاد مهتران تا بیاموزند عام از سروران
- M2:2069 احمدا دیدی که قومی از ملوک مستمع گشتند گشتی خوش که بوک
- M2:2070 این رئیسان یار دین گردند خوش بر عرب اینها سرند و بر حبش
- M2:2071 بگذرد این صیت از بصره و تبوک زانک الناس علی دین الملوک
- M2:2072 زین سبب تو از ضریر مهتدی رو بگردانیدی و تنگ آمدی
- M2:2073 کندرین فرصت کم افتد این مناخ تو ز یارانی و وقت تو فراخ
- M2:2074 مزدحم میگردیم در وقت تنگ این نصیحت میکنم نه از خشم و جنگ
- M2:2075 احمدا نزد خدا این یک ضریر بهتر از صد قیصرست و صد وزیر
- M2:2076 یاد الناس معادن هین بیار معدنی باشد فزون از صد هزار
- M2:2077 معدن لعل و عقیق مکتنس بهترست از صد هزاران کان مس
- M2:2078 احمدا اینجا ندارد مال سود سینه باید پر ز عشق و درد و دود
- M2:2079 اعمیی روشندل آمد در مبند پند او را ده که حق اوست پند
- M2:2080 گر دو سه ابله ترا منکر شدند تلخ کی گردی چو هستی کان قند
- M2:2081 گر دو سه ابله ترا تهمت نهد حق برای تو گواهی میدهد
- M2:2082 گفت از اقرار عالم فارغم آنک حق باشد گواه او را چه غم
- M2:2083 گر خفاشی را ز خورشیدی خوریست آن دلیل آمد که آن خورشید نیست
- M2:2084 نفرت خفاشکان باشد دلیل که منم خورشید تابان جلیل
- M2:2085 گر گلابی را جعل راغب شود آن دلیل ناگلابی میکند
- M2:2086 گر شود قلبی خریدار محک در محکیاش در آید نقص و شک
- M2:2087 دزد شب خواهد نه روز این را بدان شب نیم روزم که تابم در جهان
- M2:2088 فارقم فاروقم و غلبیروار تا کِه کَهْ از من نمییابد گذار
- M2:2089 آرد را پیدا کنم من از سبوس تا نمایم کین نقوشست آن نفوس
- M2:2090 من چو میزان خدایم در جهان وا نمایم هر سبک را از گران
- M2:2091 گاو را داند خدا گوسالهای خر خریداری و در خور کالهای
- M2:2092 من نه گاوم تا که گوسالم خرد من نه خارم که اشتری از من چرد
- M2:2093 او گمان دارد که با من جور کرد بلک از آیینهٔ من روفت گرد
❋