دفتر ۲  ·  43 beyts

بخش ۸۳ - شرح فایدهٔ حکایت آن شخص شتر جوینده

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M2:2978 اشتری گم کرده‌ای ای معتمد هر کسی ز اشتر نشانت می‌دهد
  2. M2:2979 تو نمی‌دانی که آن اشتر کجاست لیک دانی کین نشانیها خطاست
  3. M2:2980 وانک اشتر گم نکرد او از مری همچو آن گم کرده جوید اشتری
  4. M2:2981 که بلی من هم شتر گم کرده‌ام هر که یابد اجرتش آورده‌ام
  5. M2:2982 تا در اشتر با تو انبازی کند بهر طمع اشتر این بازی کند
  6. M2:2983 او نشان کژ بنشناسد ز راست لیک گفتت آن مقلد را عصاست
  7. M2:2984 هرچه را گویی خطا بود آن نشان او به تقلید تو می‌گوید همان
  8. M2:2985 چون نشان راست گویند و شبیه پس یقین گردد تو را لا ریب فیه
  9. M2:2986 آن شفای جان رنجورت شود رنگ روی و صحت و زورت شود
  10. M2:2987 چشم تو روشن شود پایت دوان جسم تو جان گردد و جانت روان
  11. M2:2988 پس بگویی راست گفتی ای امین این نشانیها بلاغ آمد مبین
  12. M2:2989 فیه آیات ثقات بینات این براتی باشد و قدر نجات
  13. M2:2990 این نشان چون داد گویی پیش رو وقت آهنگست پیش‌آهنگ شو
  14. M2:2991 پی روی تو کنم ای راست‌گو بوی بردی ز اشترم بنما که کو
  15. M2:2992 پیش آنکس که نه صاحب اشتریست کو درین جست شتر بهر مریست
  16. M2:2993 زین نشان راست نفزودش یقین جز ز عکس ناقه‌جوی راستین
  17. M2:2994 بوی برد از جد و گرمیهای او که گزافه نیست این هیهای او
  18. M2:2995 اندرین اشتر نبودش حق ولی اشتری گم کرده است او هم بلی
  19. M2:2996 طمع ناقهٔ غیر روپوشش شده آنچ ازو گم شد فراموشش شده
  20. M2:2997 هر کجا او می‌دود این می‌دود از طمع هم‌درد صاحب می‌شود
  21. M2:2998 کاذبی با صادقی چون شد روان آن دروغش راستی شد ناگهان
  22. M2:2999 اندر آن صحرا که آن اشتر شتافت اشتر خود نیز آن دیگر بیافت
  23. M2:3000 چون بدیدش یاد آورد آن خویش بی طمع شد ز اشتر آن یار و خویش
  24. M2:3001 آن مقلد شد محقق چون بدید اشتر خود را که آنجا می‌چرید
  25. M2:3002 او طلب‌کار شتر آن لحظه گشت می‌نجستش تا ندید او را بدشت
  26. M2:3003 بعد از آن تنهاروی آغاز کرد چشم سوی ناقهٔ خود باز کرد
  27. M2:3004 گفت آن صادق مرا بگذاشتی تا باکنون پاس من می‌داشتی
  28. M2:3005 گفت تا اکنون فسوسی بوده‌ام وز طمع در چاپلوسی بوده‌ام
  29. M2:3006 این زمان هم درد تو گشتم که من در طلب از تو جدا گشتم به تن
  30. M2:3007 از تو می‌دزدیدمی وصف شتر جان من دید آن خود شد چشم‌پر
  31. M2:3008 تا نیابیدم نبودم طالبش مس کنون مغلوب شد زر غالبش
  32. M2:3009 سیاتم شد همه طاعات شکر هزل شد فانی و جد اثبات شکر
  33. M2:3010 سیاتم چون وسیلت شد بحق پس مزن بر سیاتم هیچ دق
  34. M2:3011 مر تو را صدق تو طالب کرده بود مر مرا جد و طلب صدقی گشود
  35. M2:3012 صدق تو آورد در جستن تو را جستنم آورد در صدقی مرا
  36. M2:3013 تخم دولت در زمین می‌کاشتم سخره و بیگار می‌پنداشتم
  37. M2:3014 آن نبد بیگار کسبی بود چست هر یکی دانه که کشتم صد برست
  38. M2:3015 دزد سوی خانه‌ای شد زیر دست چون در آمد دید کان خانهٔ خودست
  39. M2:3016 گرم باش ای سرد تا گرمی رسد با درشتی ساز تا نرمی رسد
  40. M2:3017 آن دو اشتر نیست آن یک اشترست تنگ آمد لفظ معنی بس پرست
  41. M2:3018 لفظ در معنی همیشه نارسان زان پیمبر گفت قد کل لسان
  42. M2:3019 نطق اصطرلاب باشد در حساب چه قدر داند ز چرخ و آفتاب
  43. M2:3020 خاصه چرخی کین فلک زو پره‌ایست آفتاب از آفتابش ذره‌ایست

↓ download .txt ↓ JSON