دفتر ۲  ·  29 beyts

بخش ۸۷ - بیان حال خودپرستان و ناشکران در نعمت وجود انبیا و اولیا علیهم السلام

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M2:3064 هر که زیشان گفت از عیب و گناه وز دل چون سنگ وز جان سیاه
  2. M2:3065 وز سبک‌داری فرمانهای او وز فراغت از غم فردای او
  3. M2:3066 وز هوس وز عشق این دنیای دون چون زنان مر نفس را بودن زبون
  4. M2:3067 وان فرار از نکته‌های ناصحان وان رمیدن از لقای صالحان
  5. M2:3068 با دل و با اهل دل بیگانگی با شهان تزویر و روبه‌شانگی
  6. M2:3069 سیر چشمان را گدا پنداشتن از حسدشان خفیه دشمن داشتن
  7. M2:3070 گر پذیرد چیز تو گویی گداست ورنه گویی زرق و مکرست و دغاست
  8. M2:3071 گر در آمیزد تو گویی طامعست ورنی گویی در تکبر مولعست
  9. M2:3072 یا منافق‌وار عذر آری که من مانده‌ام در نفقهٔ فرزند و زن
  10. M2:3073 نه مرا پروای سر خاریدنست نه مرا پروای دین ورزیدنست
  11. M2:3074 ای فلان ما را بهمت یاد دار تا شویم از اولیا پایان کار
  12. M2:3075 این سخن نی هم ز درد و سوز گفت خوابناکی هرزه گفت و باز خفت
  13. M2:3076 هیچ چاره نیست از قوت عیال از بن دندان کنم کسپ حلال
  14. M2:3077 چه حلال ای گشته از اهل ضلال غیر خونِ تو نمی‌بینم حلال
  15. M2:3078 از خدا چاره‌ستش و از قوت نی چاره‌ش است از دین و از طاغوت نی
  16. M2:3079 ای که صبرت نیست از دنیای دون صبر چون داری ز نعم الماهدون
  17. M2:3080 ای که صبرت نیست از ناز و نعیم صبر چون داری از الله کریم
  18. M2:3081 ای که صبرت نیست از پاک و پلید صبر چون داری از آن کین آفرید
  19. M2:3082 کو خلیلی کو برون آمد ز غار گفت هذا رب هان کو کردگار
  20. M2:3083 من نخواهم در دو عالم بنگریست تا نبینم این دو مجلس آن کیست
  21. M2:3084 بی تماشای صفتهای خدا گر خورم نان در گلو ماند مرا
  22. M2:3085 چون گوارد لقمه بی دیدار او بی تماشای گل و گلزار او
  23. M2:3086 جز بر اومید خدا زین آب و خور کی خورد یک لحظه غیر گاو و خر
  24. M2:3087 آنک کالانعام بد بل هم اضل گرچه پر مکرست آن گنده‌بغل
  25. M2:3088 مکر او سرزیر و او سرزیر شد روزگارک برد و روزش دیر شد
  26. M2:3089 فکرگاهش کُند شد عقلش خرف عمر شد چیزی ندارد چون الف
  27. M2:3090 آنچ می‌گوید درین اندیشه‌ام آن هم از دستان آن نفسست هم
  28. M2:3091 وآنچ می‌گوید غفورست و رحیم نیست آن جز حیلهٔ نفس لئیم
  29. M2:3092 ای ز غم مُرده که دست از نان تهیست چون غفورست و رحیم این ترس چیست

↓ download .txt ↓ JSON