دفتر ۲ · 26 beyts
بخش ۹۸ - بقیهٔ قصهٔ طعنه زدن آن مرد بیگانه در شیخ
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M2:3407 آن خبیث از شیخ میلایید ژاژ کژنگر باشد همیشه عقل کاژ
- M2:3408 که منش دیدم میان مجلسی او ز تقوی عاریست و مفلسی
- M2:3409 ورکه باور نیستت خیز امشبان تا ببینی فسق شیخت را عیان
- M2:3410 شب ببردش بر سر یک روزنی گفت بنگر فسق و عشرت کردنی
- M2:3411 بنگر آن سالوس روز و فسق شب روز همچون مصطفی شب بولهب
- M2:3412 روز عبدالله او را گشته نام شب نعوذ بالله و در دست جام
- M2:3413 دید شیشه در کف آن پیر پر گفت شیخا مر تو را هم هست غر
- M2:3414 تو نمیگفتی که در جام شراب دیو میمیزد شتابان نا شتاب
- M2:3415 گفت جامم را چنان پر کردهاند کاندرو اندر نگنجد یک سپند
- M2:3416 بنگر اینجا هیچ گنجد ذرهای این سخن را کژ شنیده غرهای
- M2:3417 جام ظاهر خمر ظاهر نیست این دور دار این را ز شیخ غیببین
- M2:3418 جام می هستی شیخست ای فلیو کاندرو اندر نگنجد بول دیو
- M2:3419 پر و مالامال از نور حقست جام تن بشکست نور مطلقست
- M2:3420 نور خورشید ار بیفتد بر حدث او همان نورست نپذیرد خبث
- M2:3421 شیخ گفت این خود نه جامست و نه می هین بزیر آ منکرا بنگر بوی
- M2:3422 آمد و دید انگبین خاص بود کور شد آن دشمن کور و کبود
- M2:3423 گفت پیر آن دم مرید خویش را رو برای من بجو می ای کیا
- M2:3424 که مرا رنجیست مضطر گشتهام من ز رنج از مخمصه بگذشتهام
- M2:3425 در ضرورت هست هر مردار پاک بر سر منکر ز لعنت باد خاک
- M2:3426 گرد خمخانه بر آمد آن مرید بهر شیخ از هر خمی او میچشید
- M2:3427 در همه خمخانهها او می ندید گشته بد پر از عسل خم نبید
- M2:3428 گفت ای رندان چه حالست این چه کار هیچ خمی در نمیبینم عقار
- M2:3429 جمله رندان نزد آن شیخ آمدند چشم گریان دست بر سر میزدند
- M2:3430 در خرابات آمدی شیخ اجل جمله میها از قدومت شد عسل
- M2:3431 کردهای مبدل تو می را از حدث جان ما را هم بدل کن از خبث
- M2:3432 گر شود عالم پر از خون مالمال کی خورد بندهٔ خدا الا حلال
❋