دفتر ۳ · 73 beyts
بخش ۱۰۲ - دعا و شفاعت دقوقی در خلاص کشتی
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M3:2208 چون دقوقی آن قیامت را بدید رحم او جوشید و اشک او دوید
- M3:2209 گفت یا رب منگر اندر فعلشان دستشان گیر ای شه نیکو نشان
- M3:2210 خوش سلامتشان به ساحل باز بر ای رسیده دست تو در بحر و بر
- M3:2211 ای کریم و ای رحیم سرمدی در گذار از بدسگالان این بدی
- M3:2212 ای بداده رایگان صد چشم و گوش بی ز رشوت بخش کرده عقل و هوش
- M3:2213 پیش از استحقاق بخشیده عطا دیده از ما جمله کفران و خطا
- M3:2214 ای عظیم از ما گناهان عظیم تو توانی عفو کردن در حریم
- M3:2215 ما ز آز و حرص خود را سوختیم وین دعا را هم ز تو آموختیم
- M3:2216 حرمت آن که دعا آموختی در چنین ظلمت چراغ افروختی
- M3:2217 همچنین میرفت بر لفظش دعا آن زمان چون مادران با وفا
- M3:2218 اشک میرفت از دو چشمش و آن دعا بی خود از وی می بر آمد بر سما
- M3:2219 آن دعای بی خودان خود دیگرست آن دعا زو نیست گفت داورست
- M3:2220 آن دعا حق میکند چون او فناست آن دعا و آن اجابت از خداست
- M3:2221 واسطهٔ مخلوق نه اندر میان بیخبر زان لابه کردن جسم و جان
- M3:2222 بندگان حق رحیم و بردبار خوی حق دارند در اصلاح کار
- M3:2223 مهربان بیرشوتان یاریگران در مقام سخت و در روز گران
- M3:2224 هین بجو این قوم را ای مبتلا هین غنیمت دارشان پیش از بلا
- M3:2225 رست کشتی از دم آن پهلوان واهل کشتی را بهجَهد خود گمان
- M3:2226 که مگر بازوی ایشان در حذر بر هدف انداخت تیری از هنر
- M3:2227 پا رهاند روبهان را در شکار و آن ز دُم دانند روباهان غرار
- M3:2228 عشقها با دُم خود بازند کین میرهاند جان ما را در کمین
- M3:2229 روبها پا را نگه دار از کلوخ پا چو نبود دُم چه سود ای چشمشوخ
- M3:2230 ما چو روباهان و پای ما کرام میرهاندمان ز صدگون انتقام
- M3:2231 حیلهٔ باریک ما چون دُم ماست عشقها بازیم با دُم چپ و راست
- M3:2232 دُم بجنبانیم ز استدلال و مکر تا که حیران ماند از ما زید و بکر
- M3:2233 طالب حیرانی خلقان شدیم دستِ طمع اندر الوهیت زدیم
- M3:2234 تا بافسون مالک دلها شویم این نمیبینیم ما کاندر گویم
- M3:2235 در گوی و در چهی ای قلتبان دست وا دار از سبال دیگران
- M3:2236 چون به بُستانی رسی زیبا و خوش بعد از آن دامان خلقان گیر و کش
- M3:2237 ای مقیم حبس چار و پنج و شش نغز جایی دیگران را هم بکش
- M3:2238 ای چو خربنده حریف کون خر بوسه گاهی یافتی ما را ببر
- M3:2239 چون ندادت بندگی دوست دست میل شاهی از کجاات خاستست
- M3:2240 در هوای آنک گویندت زهی بستهای در گردن جانت زهی
- M3:2241 روبها این دم حیلت را بهل وقف کن دل بر خداوندان دل
- M3:2242 در پناه شیر، کم ناید کباب روبها تو سوی جیفه کم شتاب
- M3:2243 تو دلا منظور حق آنگه شوی که چو جزوی سوی کل خود روی
- M3:2244 حق همیگوید نظرمان در دلست نیست بر صورت که آن آب و گلست
- M3:2245 تو همیگویی مرا دل نیز هست دل فراز عرش باشد نی به پست
- M3:2246 در گِل تیره یقین هم آب هست لیک زان آبت نشاید آبدست
- M3:2247 زان که گر آبست مغلوب گِلست پس دل خود را مگو کین هم دلست
- M3:2248 آن دلی کز آسمانها برترست آن دل ابدال یا پیغامبرست
- M3:2249 پاک گشته آن ز گِل صافی شده در فزونی آمده وافی شده
- M3:2250 ترکِ گِل کرده سوی بحر آمده رسته از زندانِ گِل بحری شده
- M3:2251 آب ما محبوس گِل ماندست هین بحر رحمت جذب کن ما را ز طین
- M3:2252 بحر گوید من تورا در خود کِشم لیک میلافی که من آب خوشم
- M3:2253 لاف تو محروم میدارد تورا ترک آن پنداشت کن در من درآ
- M3:2254 آبِ گِل خواهد که در دریا رود گِل گرفته پای آب و میکشد
- M3:2255 گر رهاند پای خود از دست گل گل بماند خشک و او شد مستقل
- M3:2256 آن کشیدن چیست از گل آب را جذب تو نقل و شراب ناب را
- M3:2257 همچنین هر شهوتی اندر جهان خواه مال و خواه جاه و خواه نان
- M3:2258 هر یکی زینها تورا مستی کند چون نیابی آن خمارت میزند
- M3:2259 این خمارِ غم دلیلِ آن شدست که بدان مفقود، مستیات بُدست
- M3:2260 جز به اندازهٔ ضرورت زین مگیر تا نگردد غالب و بر تو امیر
- M3:2261 سر کشیدی تو که من صاحبدلم حاجتِ غیری ندارم واصلم
- M3:2262 آنچنانک آب در گِل سر کشد که منم آب و چرا جویم مدد
- M3:2263 دل تو این آلوده را پنداشتی لاجرم دل ز اهل دل برداشتی
- M3:2264 خود روا داری که آن دل باشد این کو بود در عشق شیر و انگبین
- M3:2265 لطفِ شیر و انگبین عکس دلست هر خوشی را آن خوش از دل حاصلست
- M3:2266 پس بُوَد دل جوهر و عالم عرض سایهٔ دل چون بود دل را غرض؟
- M3:2267 آن دلی کو عاشق مالست و جاه یا زبون این گِل و آب سیاه
- M3:2268 یا خیالاتی که در ظلمات او میپرستدشان برای گفت و گو
- M3:2269 دل نباشد غیر آن دریای نور دل نظرگاه خدا وانگاه کور
- M3:2270 نه دل اندر صد هزاران خاص و عام در یکی باشد کدامست آن کدام
- M3:2271 ریزهٔ دل را بهل دل را بجو تا شود آن ریزه چون کوهی ازو
- M3:2272 دل محیطست اندرین خطهٔ وجود زر همیافشاند از احسان و جود
- M3:2273 از سلام حق سلامیها نثار میکند بر اهل عالم اختیار
- M3:2274 هر که را دامن درستست و مُعَد آن نثار دل بر آنکس میرسد
- M3:2275 دامن تو آن نیازست و حضور هین منه در دامن آن سنگ فجور
- M3:2276 تا ندرد دامنت زان سنگها تا بدانی نقد را از رنگها
- M3:2277 سنگ پُر کردی تو دامن از جهان هم ز سنگ سیم و زر چون کودکان
- M3:2278 از خیال سیم و زر چون زر نبود دامن صدقت درید و غم فزود
- M3:2279 کی نماید کودکان را سنگ، سنگ تا نگیرد عقلْ دامنشان به چنگ
- M3:2280 پیر، عقل آمد نه آن موی سپید مو نمیگنجد درین بخت و امید
❋