دفتر ۳ · 61 beyts
بخش ۱۰۵ - رفتن هر دو خصم نزد داود علیه السلام
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M3:2315 میکشیدش تا به داود نبی که بیا ای ظالم گیج غبی
- M3:2316 حجت بارد رها کن ای دغا عقل در تن آور و با خویش آ
- M3:2317 این چه میگویی دعا چه بود مخند بر سر و و ریش من و خویش ای لوند
- M3:2318 گفت من با حق دعاها کردهام اندرین لابه بسی خون خوردهام
- M3:2319 من یقین دارم دعا شد مستجاب سر بزن بر سنگ ای منکرخطاب
- M3:2320 گفت گرد آیید هین یا مسلمین ژاژ بینید و فشار این مهین
- M3:2321 ای مسلمانان، دعا مال مرا چون از آن او کند بهر خدا
- M3:2322 گر چنین بودی همه عالم بدین یک دعا املاک بردندی بکین
- M3:2323 گر چنین بودی گدایان ضریر محتشم گشته بدندی و امیر
- M3:2324 روز و شب اندر دعااند و ثنا لابهگویان که تو دهمان ای خدا
- M3:2325 تا تو ندهی هیچ کس ندهد یقین ای گشاینده تو بگشا بند این
- M3:2326 مکسب کوران بود لابه و دعا جز لب نانی نیابند از عطا
- M3:2327 خلق گفتند این مسلمان راستگوست وین فروشندهٔ دعاها ظلمجوست
- M3:2328 این دعا کی باشد از اسباب ملک کی کشید این را شریعت خود بسلک
- M3:2329 بیع و بخشش یا وصیت یا عطا یا ز جنس این شود ملکی تورا
- M3:2330 در کدامین دفترست این شرع نو گاو را تو باز ده یا حبس رو
- M3:2331 او به سوی آسمان میکرد رو واقعهٔ ما را نداند غیر تو
- M3:2332 در دل من آن دعا انداختی صد امید اندر دلم افراختی
- M3:2333 من نمیکردم گزافه آن دعا همچو یوسف دیده بودم خوابها
- M3:2334 دید یوسف آفتاب و اختران پیش او سجدهکنان چون چاکران
- M3:2335 اعتمادش بود بر خواب درست در چه و زندان جز آن را مینجست
- M3:2336 ز اعتماد او نبودش هیچ غم از غلامی وز ملام و بیش و کم
- M3:2337 اعتمادی داشت او بر خواب خویش که چو شمعی میفروزیدش ز پیش
- M3:2338 چون در افکندند یوسف را به چاه بانگ آمد سمع او را از اله
- M3:2339 که تو روزی شه شوی ای پهلوان تا بمالی این جفا در رویشان
- M3:2340 قایل این بانگ ناید در نظر لیک دل بشناخت قایل را ز اثر
- M3:2341 قوّتی و راحتی و مَسندی در میان جان فتادش زان ندا
- M3:2342 چاه شد بر وی بدان بانگ جلیل گلشن و بزمی چو آتش بر خلیل
- M3:2343 هر جفا که بعد از آنش میرسید او بدان قوت بهشادی میکشید
- M3:2344 همچنانک ذوق آن بانگ الست در دل هر مؤمنی تا حشر هست
- M3:2345 تا نباشد در بلاشان اعتراض نه ز امر و نهی حقشان انقباض
- M3:2346 لقمهٔ حکمی که تلخی مینهد گلشکر آن را گوارش میدهد
- M3:2347 گلشکر آن را که نبود مستند لقمه را ز انکار او قی میکند
- M3:2348 هر که خوابی دید از روز الست مست باشد در ره طاعات مست
- M3:2349 میکشد چون اشتر مست این جوال بی فتور و بی گمان و بی ملال
- M3:2350 کفک تصدیقش بهگِرد پوز او شد گواه مستی و دلسوز او
- M3:2351 اشتر از قوت چو شیر نر شده زیر ثقل بار اندکخور شده
- M3:2352 ز آرزوی ناقه صد فاقه برو مینماید کوه پیشش تار مو
- M3:2353 در الست آنکو چنین خوابی ندید اندرین دنیا نشد بنده و مرید
- M3:2354 ور بشد اندر تردد صد دله یک زمان شُکرستش و سالی گله
- M3:2355 پای پیش و پای پس در راه دین مینهد با صد تردد بی یقین
- M3:2356 وامدار شرح اینم نک گرو ور شتابستت ز الم نشرح شنو
- M3:2357 چون ندارد شرح این معنی کران خر به سوی مدعی گاو ران
- M3:2358 گفت کورم خواند زین جرم آن دغا بس بلیسانه قیاسست ای خدا
- M3:2359 من دعا کورانه کی میکردهام جز به خالق کدیه کی آوردهام
- M3:2360 کور از خلقان طمع دارد ز جهل من ز تو، کز تُست هر دشوار سهل
- M3:2361 آن یکی کورم ز کوران بشمرید او نیاز جان و اخلاصم ندید
- M3:2362 کوری عشقست این کوری من حب یعمی و یصمست ای حسن
- M3:2363 کورم از غیر خدا بینا بدو مقتضای عشق این باشد نکو
- M3:2364 تو که بینایی ز کورانم مدار دایرم برگرد لطفت ای مدار
- M3:2365 آنچنانک یوسف صدیق را خواب بنمودی و گشتش متکا
- M3:2366 مر مرا لطف تو هم خوابی نمود آن دعای بیحدم بازی نبود
- M3:2367 مینداند خلق اسرار مرا ژاژ میدانند گفتار مرا
- M3:2368 حقشان است و کی داند راز غیب غیر علّام سِر و ستار عیب
- M3:2369 خصم گفتش رو به من کن حق بگو رو چه سوی آسمان کردی عمو
- M3:2370 شید میآری غلط میافکنی لاف عشق و لاف قربت میزنی
- M3:2371 با کدامین روی چون دلمردهای روی سوی آسمانها کردهای
- M3:2372 غلغلی در شهر افتاده ازین آن مسلمان مینهد رو بر زمین
- M3:2373 کای خدا این بنده را رسوا مکن گر بَدم هم سِر من پیدا مکن
- M3:2374 تو همیدانی و شبهای دراز که همیخواندم تورا با صد نیاز
- M3:2375 پیش خلق این را اگر خود قدر نیست پیش تو همچون چراغ روشنیست
❋