دفتر ۳  ·  23 beyts

بخش ۱۴ - قصهٔ اهل ضروان و حیلت کردن ایشان تا بی زحمت درویشان باغها را قطاف کنند

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M3:474 قصهٔ اصحاب ضروان خوانده‌ای پس چرا در حیله‌جویی مانده‌ای
  2. M3:475 حیله می‌کردند کزدم‌نیش چند که برند از روزی درویش چند
  3. M3:476 شب همه شب می‌سگالیدند مکر روی در رو کرده چندین عمرو و بکر
  4. M3:477 خفیه می‌گفتند سرها آن بدان تا نباید که خدا در یابد آن
  5. M3:478 با گِل انداینده اسگالید گِل دست کاری می‌کند پنهان ز دل
  6. M3:479 گفت الا یعلم هواک من خلق ان فی نجواک صدقا ام ملق
  7. M3:480 گفت یغفل عن ظعین قد غدا من یعاین این مثواه غدا
  8. M3:481 اینما قد هبطا او صعدا قد تولاه و احصی عددا
  9. M3:482 گوش را اکنون ز غفلت پاک کن استماع هجر آن غمناک کن
  10. M3:483 آن زکاتی دان که غمگین را دهی گوش را چون پیش دستانش نهی
  11. M3:484 بشنوی غمهای رنجوران دل فاقهٔ جان شریف از آب و گل
  12. M3:485 خانهٔ پر دود دارد پر فنی مر ورا بگشا ز اصغا روزنی
  13. M3:486 گوش تو او را چو راه دم شود دود تلخ از خانهٔ او کم شود
  14. M3:487 غمگساری کن تو با ما ای روی گر به سوی رب اعلی می‌روی
  15. M3:488 این تردد حبس و زندانی بود که بنگذارد که جان سویی رود
  16. M3:489 این بدین سو آن بدان سو می‌کشد هر یکی گویا منم راهِ رَشَد
  17. M3:490 این تردد عقبهٔ راه حقست ای خنک آن را که پایش مطلقست
  18. M3:491 بی‌تردد می‌رود در راه راست ره نمی‌دانی بجو گامش کجاست
  19. M3:492 گام آهو را بگیر و رو معاف تا رسی از گام آهو تا به ناف
  20. M3:493 زین روش بر اوج انور می‌روی ای برادر گر بر آذر می‌روی
  21. M3:494 نه ز دریا ترس نه از موج و کف چون شنیدی تو خطاب لا تخف
  22. M3:495 لا تخف دان چونک خوفت داد حق نان فرستد چون فرستادت طبق
  23. M3:496 خوف آن کس راست کاو را خوف نیست غصه آن کس را کش اینجا طوف نیست

↓ download .txt ↓ JSON