دفتر ۳ · 33 beyts
بخش ۲۲۰ - آگاه شدن پیغامبر علیه السلام از طعن ایشان بر شماتت او
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M3:4527 گرچه نشنید آن موکل آن سخن رفت در گوشی که آن بد من لدن
- M3:4528 بوی پیراهان یوسف را ندید آنک حافظ بود و یعقوبش کشید
- M3:4529 آن شیاطین بر عنان آسمان نشنوند آن سر لوح غیبدان
- M3:4530 آن محمد خفته و تکیه زده آمده سر گرد او گردان شده
- M3:4531 او خورد حلوا که روزیشست باز آن نه کانگشتان او باشد دراز
- M3:4532 نجم ثاقب گشته حارس دیوران که بهل دزدی ز احمد سر ستان
- M3:4533 ای دویده سوی دکان از پگاه هین به مسجد رو بجو رزق اله
- M3:4534 پس رسول آن گفتشان را فهم کرد گفت آن خنده نبودم از نبرد
- M3:4535 مردهاند ایشان و پوسیدهٔ فنا مرده کشتن نیست مردی پیش ما
- M3:4536 خود کیند ایشان که مه گردد شکاف چونک من پا بفشرم اندر مصاف
- M3:4537 آنگهی کآزاد بودیت و مکین مر شما را بسته میدیدم چنین
- M3:4538 ای بنازیده به ملک و خاندان نزد عاقل اشتری بر ناودان
- M3:4539 نقش تن را تا فتاد از بام طشت پیش چشمم کل آت آت گشت
- M3:4540 بنگرم در غوره می بینم عیان بنگرم در نیست شی بینم عیان
- M3:4541 بنگرم سر عالمی بینم نهان آدم و حوا نرسته از جهان
- M3:4542 مر شما را وقت ذرات الست دیدهام پا بسته و منکوس و پست
- M3:4543 از حدوث آسمان بی عمد آنچ دانسته بدم افزون نشد
- M3:4544 من شما را سرنگون میدیدهام پیش از آن کز آب و گل بالیدهام
- M3:4545 نو ندیدم تا کنم شادی بدان این همیدیدم در آن اقبالتان
- M3:4546 بستهٔ قهر خفی وانگه چه قهر قند میخوردید و در وی درج زهر
- M3:4547 این چنین قندی پر از زهر ار عدو خوش بنوشد چت حسد آید برو
- M3:4548 با نشاط آن زهر میکردید نوش مرگتان خفیه گرفته هر دو گوش
- M3:4549 من نمیکردم غزا از بهر آن تا ظفر یابم فرو گیرم جهان
- M3:4550 کین جهان جیفهست و مردار و رخیص بر چنین مردار چون باشم حریص
- M3:4551 سگ نیم تا پرچم مرده کنم عیسیام آیم که تا زندهش کنم
- M3:4552 زان همیکردم صفوف جنگ چاک تا رهانم مر شما را از هلاک
- M3:4553 زان نمیبرم گلوهای بشر تا مرا باشد کر و فر و حشر
- M3:4554 زان همیبرم گلویی چند تا زان گلوها عالمی یابد رها
- M3:4555 که شما پروانهوار از جهل خویش پیش آتش میکنید این حمله کیش
- M3:4556 من همیرانم شما را همچو مست از در افتادن در آتش با دو دست
- M3:4557 آنک خود را فتحها پنداشتید تخم منحوسی خود میکاشتید
- M3:4558 یکدگر را جد جد میخواندید سوی اژدرها فرس میراندید
- M3:4559 قهر میکردید و اندر عین قهر خود شما مقهور قهر شیر دهر
❋