دفتر ۳ · 23 beyts
بخش ۲۲۲ - جذب معشوق عاشق را من حیث لا یعمله العاشق و لا یرجوه و لا یخطر بباله و لا یظهر من ذلک الجذب اثر فی العاشق الا الخوف الممزوج بالیاس مع دوام الطلب
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M3:4600 آمدیم اینجا که در صدر جهان گر نبودی جذب آن عاشق نهان
- M3:4601 ناشکیبا کی بدی او از فراق کی دوان باز آمدی سوی وثاق
- M3:4602 میل معشوقان نهانست و ستیر میل عاشق با دو صد طبل و نفیر
- M3:4603 یک حکایت هست اینجا ز اعتبار لیک عاجز شد بخاری ز انتظار
- M3:4604 ترک آن کردیم کو در جست و جوست تاکه پیش از مرگ بیند روی دوست
- M3:4605 تا رهد از مرگ تا یابد نجات زانک دید دوستست آب حیات
- M3:4606 هر که دید او نباشد دفع مرگ دوست نبود که نه میوهستش نه برگ
- M3:4607 کار آن کارست ای مشتاق مست کاندر آن کار ار رسد مرگت خوشست
- M3:4608 شد نشان صدق ایمان ای جوان آنک آید خوش ترا مرگ اندر آن
- M3:4609 گر نشد ایمان تو ای جان چنین نیست کامل رو بجو اکمال دین
- M3:4610 هر که اندر کار تو شد مرگدوست بر دل تو بی کراهت دوست اوست
- M3:4611 چون کراهت رفت آن خود مرگ نیست صورت مرگست و نقلان کردنیست
- M3:4612 چون کراهت رفت مردن نفع شد پس درست آید که مردن دفع شد
- M3:4613 دوست حقست و کسی کش گفت او که توی آن من و من آن تو
- M3:4614 گوش دار اکنون که عاشق میرسد بسته عشق او را به حبل من مسد
- M3:4615 چون بدید او چهرهٔ صدر جهان گوییا پریدش از تن مرغ جان
- M3:4616 همچو چوب خشک افتاد آن تنش سرد شد از فرق جان تا ناخنش
- M3:4617 هرچه کردند از بخور و از گلاب نه بجنبید و نه آمد در خطاب
- M3:4618 شاه چون دید آن مزعفر روی او پس فرود آمد ز مرکب سوی او
- M3:4619 گفت عاشق دوست میجوید بتفت چونک معشوق آمد آن عاشق برفت
- M3:4620 عاشق حقی و حق آنست کو چون بیاید نبود از تو تای مو
- M3:4621 صد چو تو فانیست پیش آن نظر عاشقی بر نفی خود خواجه مگر
- M3:4622 سایهای و عاشقی بر آفتاب شمس آید سایه لا گردد شتاب
❋