دفتر ۳  ·  31 beyts

بخش ۲۲۸ - یافتن عاشق معشوق را و بیان آنک جوینده یابنده بود کی وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M3:4779 کان جوان در جست و جو بد هفت سال از خیال وصل گشته چون خیال
  2. M3:4780 سایهٔ حق بر سر بنده بود عاقبت جوینده یابنده بود
  3. M3:4781 گفت پیغامبر که چون کوبی دری عاقبت زان در برون آید سری
  4. M3:4782 چون نشینی بر سر کوی کسی عاقبت بینی تو هم روی کسی
  5. M3:4783 چون ز چاهی می‌کنی هر روز خاک عاقبت اندر رسی در آب پاک
  6. M3:4784 جمله دانند این اگر تو نگروی هر چه می‌کاریش روزی بدروی
  7. M3:4785 سنگ بر آهن زدی آتش نجست این نباشد ور بباشد نادرست
  8. M3:4786 آنک روزی نیستش بخت و نجات ننگرد عقلش مگر در نادرات
  9. M3:4787 کان فلان کس کشت کرد و بر نداشت و آن صدف برد و صدف گوهر نداشت
  10. M3:4788 بلعم باعور و ابلیس لعین سود نامدشان عبادتها و دین
  11. M3:4789 صد هزاران انبیا و ره‌روان ناید اندر خاطر آن بدگمان
  12. M3:4790 این دو را گیرد که تاریکی دهد در دلش ادبار جز این کی نهد
  13. M3:4791 بس کسا که نان خورد دلشاد او مرگ او گردد بگیرد در گلو
  14. M3:4792 پس تو ای ادبار رو هم نان مخور تا نیفتی همچو او در شور و شر
  15. M3:4793 صد هزاران خلق نانها می‌خورند زور می‌یابند و جان می‌پرورند
  16. M3:4794 تو بدان نادر کجا افتاده‌ای گر نه محرومی و ابله زاده‌ای
  17. M3:4795 این جهان پر آفتاب و نور ماه او بهشته سر فرو برده به چاه
  18. M3:4796 که اگر حقست پس کو روشنی سر ز چه بردار و بنگر ای دنی
  19. M3:4797 جمله عالم شرق و غرب آن نور یافت تا تو در چاهی نخواهد بر تو تافت
  20. M3:4798 چه رها کن رو به ایوان و کروم کم ستیز اینجا بدان کاللج شوم
  21. M3:4799 هین مگو کاینک فلانی کشت کرد در فلان سالی ملخ کشتش بخورد
  22. M3:4800 پس چرا کارم که اینجا خوف هست من چرا افشانم این گندم ز دست
  23. M3:4801 و آنک او نگذاشت کشت و کار را پر کند کوری تو انبار را
  24. M3:4802 چون دری می‌کوفت او از سلوتی عاقبت در یافت روزی خلوتی
  25. M3:4803 جست از بیم عسس شب او به باغ یار خود را یافت چون شمع و چراغ
  26. M3:4804 گفت سازندهٔ سبب را آن نفس ای خدا تو رحمتی کن بر عسس
  27. M3:4805 ناشناسا تو سببها کرده‌ای از در دوزخ بهشتم برده‌ای
  28. M3:4806 بهر آن کردی سبب این کار را تا ندارم خوار من یک خار را
  29. M3:4807 در شکست پای بخشد حق پری هم ز قعر چاه بگشاید دری
  30. M3:4808 تو مبین که بر درختی یا به چاه تو مرا بین که منم مفتاح راه
  31. M3:4809 گر تو خواهی باقی این گفت و گو ای اخی در دفتر چارم بجو

↓ download .txt ↓ JSON