دفتر ۳  ·  34 beyts

بخش ۴ - بازگشتن به حکایت پیل

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M3:138 گفت ناصح بشنوید این پند من تا دل و جانتان نگردد ممتحن
  2. M3:139 با گیاه و برگها قانع شوید در شکار پیل‌بچگان کم روید
  3. M3:140 من برون کردم ز گردن وام نصح جز سعادت کی بود انجام نصح
  4. M3:141 من به تبلیغ رسالت آمدم تا رهانم مر شما را از ندم
  5. M3:142 هین مبادا که طمع رهتان زند طمع برگ از بیخهاتان بر کند
  6. M3:143 این بگفت و خیربادی کرد و رفت گشت قحط و جوعشان در راه زفت
  7. M3:144 ناگهان دیدند سوی جاده‌ای پور پیلی فربهی نو زاده‌ای
  8. M3:145 اندر افتادند چون گرگان مست پاک خوردندش فرو شستند دست
  9. M3:146 آن یکی همره نخورد و پند داد که حدیث آن فقیرش بود یاد
  10. M3:147 از کبابش مانع آمد آن سخن بخت نو بخشد تو را عقل کهن
  11. M3:148 پس بیفتادند و خفتند آن همه وان گرسنه چون شبان اندر رمه
  12. M3:149 دید پیلی سهمناکی می‌رسید اولاً آمد سوی حارس دوید
  13. M3:150 بوی می‌کرد آن دهانش را سه بار هیچ بویی زو نیامد ناگوار
  14. M3:151 چند باری گرد او گشت و برفت مر ورا نازرد آن شه‌پیل زفت
  15. M3:152 مر لب هر خفته‌ای را بوی کرد بوی می‌آمد ورا زان خفته مرد
  16. M3:153 از کباب پیل‌زاده خورده بود بر درانید و بکشتش پیل زود
  17. M3:154 در زمان او یک به یک را زان گروه می‌درانید و نبودش زان شکوه
  18. M3:155 بر هوا انداخت هر یک را گزاف تا همی‌زد بر زمین می‌شد شکاف
  19. M3:156 ای خورندهٔ خون خلق از راه برد تا نه آرد خون ایشانت نبرد
  20. M3:157 مال ایشان خون ایشان دان یقین زانک مال از زور آید در یمین
  21. M3:158 مادر آن پیل‌بچگان کین کَشد پیل بچه‌خواره را کیفر کُشد
  22. M3:159 پیل‌بچه می‌خوری ای پاره‌خوار هم بر آرد خصم پیل از تو دمار
  23. M3:160 بوی رسوا کرد مکر اندیش را پیل داند بوی طفل خویش را
  24. M3:161 آنک یابد بوی حق را از یمن چون نیابد بوی باطل را ز من
  25. M3:162 مصطفی چون برد بوی از راه دور چون نیابد از دهان ما بخور
  26. M3:163 هم بیابد لیک پوشاند ز ما بوی نیک و بد بر آید بر سما
  27. M3:164 تو همی‌خسپی و بوی آن حرام می‌زند بر آسمانِ سبزفام
  28. M3:165 همره انفاس زشتت می‌شود تا به بوگیران گردون می‌رود
  29. M3:166 بوی کبر و بوی حرص و بوی آز در سخن گفتن بیاید چون پیاز
  30. M3:167 گر خوری سوگند من کی خورده‌ام از پیاز و سیر تقوی کرده‌ام
  31. M3:168 آن دمِ سوگند، غمازی کند بر دماغ همنشینان بر زند
  32. M3:169 پس دعاها رد شود از بوی آن آن دل کژ می‌نماید در زبان
  33. M3:170 اخسؤا آید جواب آن دعا چوب رد باشد جزای هر دغا
  34. M3:171 گر حدیثت کژ بود معنیت راست آن کژی لفظ مقبول خداست

↓ download .txt ↓ JSON