دفتر ۳ · 44 beyts
بخش ۵۳ - داستان مشغول شدن عاشقی به عشقنامه خواندن و مطالعه کردن عشقنامه در حضور معشوق خویش و معشوق آن را ناپسند داشتن کی طلب الدلیل عند حضور المدلول قبیح والاشتغال بالعلم بعد الوصول الی المعلوم مذموم
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M3:1406 آن یکی را یار پیش خود نشاند نامه بیرون کرد و پیش یار خواند
- M3:1407 بیتها در نامه و مدح و ثنا زاری و مسکینی و بس لابهها
- M3:1408 گفت معشوق «این اگر بهر منست گاه وصل این عمر ضایع کردنست
- M3:1409 من به پیشت حاضر و تو نامهخوان؟ نیست این باری نشان عاشقان»
- M3:1410 گفت اینجا حاضری اما ولیک من نمییایم نصیب خویش نیک
- M3:1411 آنچ میدیدم ز تو پارینه سال نیست این دم گرچه میبینم وصال
- M3:1412 من ازین چشمه زلالی خوردهام دیده و دل ز آب تازه کردهام
- M3:1413 چشمه میبینم ولیکن آب نی راه آبم را مگر زد رهزنی
- M3:1414 گفت پس من نیستم معشوق تو من به بلغار و مرادت در قتو
- M3:1415 عاشقی تو بر من و بر حالتی حالت اندر دست نبود یا فتی!
- M3:1416 پس نیم کلی مطلوب تو من جزو مقصودم تو را اندر زمن
- M3:1417 خانهٔ معشوقهام، معشوق نی عشق بر نقدست، بر صندوق نی
- M3:1418 هست معشوق آنک او یکتو بود مبتدا و منتهاات او بود
- M3:1419 چون بیابیاش نمانی منتظر هم هویدا او بوَد هم نیز سِرّ
- M3:1420 میر احوالست نه موقوف حال بندهٔ آن ماه باشد ماه و سال
- M3:1421 چون بگوید حال را فرمان کند چون بخواهد جسمها را جان کند
- M3:1422 منتها نبود که موقوفست او منتظر بنشسته باشد حالجو
- M3:1423 کیمیای حال باشد دست او دست جنباند شود مس مست او
- M3:1424 گر بخواهد مرگ هم شیرین شود خار و نشتر نرگس و نسرین شود
- M3:1425 آنکه او موقوف حالست آدمیست کاو بهحال افزون و گاهی در کمیست
- M3:1426 صوفی ابن الوقت باشد در منال لیک صافی فارغست از وقت و حال
- M3:1427 حالها موقوف عزم و رای او زنده از نفخ مسیحآسای او
- M3:1428 عاشقِ حالی، نه عاشق بر منی بر امید حال بر من میتنی
- M3:1429 آنک یک دم کم دمی کامل بوَد نیست معبودِ خلیل، آفل بوَد
- M3:1430 وانک آفل باشد و گه آن و این نیست دلبر لا احب الافلین
- M3:1431 آنک او گاهی خوش و گه ناخوشست یک زمانی آب و یک دم آتشست
- M3:1432 برج مه باشد ولیکن ماه نه نقش بت باشد ولی آگاه نه
- M3:1433 هست صوفیِ صفاجو ابنِ وقت وقت را همچون پدر بگرفته سخت
- M3:1434 هست صافی غرق عشق ذوالجلال ابنِ کس نه، فارغ از اوقات و حال
- M3:1435 غرقهٔ نوری که او لم یولدست لم یلد لم یولد آن ایزدست
- M3:1436 رو چنین عشقی بجو گر زندهای ورنه وقت مختلف را بندهای
- M3:1437 منگر اندر نقش زشت و خوب خویش بنگر اندر عشق و در مطلوب خویش
- M3:1438 منگر آنک تو حقیری یا ضعیف بنگر اندر همّت خود ای شریف
- M3:1439 تو به هر حالی که باشی میطلب آب میجو دایما ای خشکلب
- M3:1440 کان لب خشکت گواهی میدهد کاو بآخر بر سر منبع رسد
- M3:1441 خشکی لب هست پیغامی ز آب که بمات آرد یقین این اضطراب
- M3:1442 کاین طلبکاری مبارک جنبشیست این طلب در راهِ حق مانع کُشیست
- M3:1443 این طلب مفتاح مطلوبات تست این سپاه و نصرت رایات تست
- M3:1444 این طلب همچون خروسی در صیاح میزند نعره که میآید صباح
- M3:1445 گرچه آلت نیستت تو میطلب نیست آلت حاجت اندر راه رب
- M3:1446 هر که را بینی طلبکار ای پسر یار او شو پیش او انداز سر
- M3:1447 کز جوار طالبان طالب شوی وز ظلال غالبان غالب شوی
- M3:1448 گر یکی موری سلیمانی بجست منگر اندر جستن او سست سست
- M3:1449 هرچه داری تو ز مال و پیشهای نه طلب بود اول و اندیشهای؟
❋