دفتر ۳  ·  15 beyts

بخش ۶۲ - رنجور شدن اوستاد به وهم

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M3:1562 گشت اُستا سست از وهم و ز بیم بر جهید و می‌کشانید او گلیم
  2. M3:1563 خشمگین با زن که مهر اوست سست من بدین حالم نپرسید و نجست
  3. M3:1564 خود مرا آگه نکرد از رنگ من قصد دارد تا رهد از ننگ من
  4. M3:1565 او به حسن و جلوهٔ خود مست گشت بی‌خبر کز بام افتادم چو طشت
  5. M3:1566 آمد و در را به‌تندی وا گشاد کودکان اندر پی آن اوستاد
  6. M3:1567 گفت زن خیرست چون زود آمدی که مبادا ذات نیکت را بدی
  7. M3:1568 گفت کوری رنگ و حال من ببین از غمم بیگانگان اندر حنین
  8. M3:1569 تو درون خانه از بغض و نفاق می‌نبینی حال من در احتراق
  9. M3:1570 گفت زن ای خواجه عیبی نیستت وهم و ظن لاش بی معنیستت
  10. M3:1571 گفتش ای غر تو هنوزی در لجاج می‌نبینی این تغیر و ارتجاج
  11. M3:1572 گر تو کور و کر شدی ما را چه جرم ما درین رنجیم و در اندوه و گرم
  12. M3:1573 گفت ای خواجه بیارم آینه تا بدانی که ندارم من گنه
  13. M3:1574 گفت رو مه تو رهی مه آینت دایما در بغض و کینی و عنت
  14. M3:1575 جامهٔ خواب مرا زو گستران تا بخسپم که سر من شد گران
  15. M3:1576 زن توقف کرد مردش بانگ زد کای عدو زوتر تو را این می‌سزد

↓ download .txt ↓ JSON