دفتر ۳  ·  21 beyts

بخش ۸۶ - بازگشتن به قصهٔ دقوقی

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M3:1941 مر علی را در مثالی شیر خواند شیر مثل او نباشد گرچه راند
  2. M3:1942 از مثال و مثل و فرق آن بران جانب قصهٔ دقوقی ای جوان
  3. M3:1943 آنک در فتوی امام خلق بود گوی تقوی از فرشته می‌ربود
  4. M3:1944 آنک اندر سیر مه را مات کرد هم ز دین‌داری او دین رشک خورد
  5. M3:1945 با چنین تقوی و اوراد و قیام طالب خاصان حق بودی مدام
  6. M3:1946 در سفر معظم مرادش آن بدی که دمی بر بندهٔ خاصی زدی
  7. M3:1947 این همی‌گفتی چو می‌رفتی به‌راه کن قرین خاصگانم ای اله
  8. M3:1948 یا رب آنها را که بشناسد دلم بنده و بسته‌میان و مجملم
  9. M3:1949 و آنک نشناسم تو ای یزدان جان بر من محجوبشان کن مهربان
  10. M3:1950 حضرتش گفتی که ای صدر مهین این چه عشقست و چه استسقاست این
  11. M3:1951 مهر من داری چه می‌جویی دگر چون خدا با تُست چون جویی بشر
  12. M3:1952 او بگفتی یا رب ای دانای راز تو گشودی در دلم راه نیاز
  13. M3:1953 درمیان بحر اگر بنشسته‌ام طمع در آب سبو هم بسته‌ام
  14. M3:1954 همچو داودم نود نعجه مراست طمع در نعجهٔ حریفم هم بخاست
  15. M3:1955 حرص اندر عشق تو فخرست و جاه حرص اندر غیر تو ننگ و تباه
  16. M3:1956 شهوت و حرص نران بیشی بود و آن حیزان ننگ و بدکیشی بود
  17. M3:1957 حرص مردان از ره پیشی بود در مخنث حرص سوی پس رود
  18. M3:1958 آن یکی حرص از کمال مردی است و آن دگر حرص افتضاح و سردی است
  19. M3:1959 آه سِرّی هست اینجا بس نهان که سوی خضری شود موسی روان
  20. M3:1960 همچو مستسقی کز آبش سیر نیست بر هر آنچ یافتی بالله مه‌ایست
  21. M3:1961 بی نهایت حضرتست این بارگاه صدر را بگذار صدر تُست راه

↓ download .txt ↓ JSON