دفتر ۳  ·  12 beyts

بخش ۸۸ - بازگشتن به قصهٔ دقوقی

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M3:1973 آن دقوقی رحمة الله علیه گفت سافرت مدی فی خافقیه
  2. M3:1974 سال و مه رفتم سفر از عشق ماه بی‌خبر از راه حیران در اله
  3. M3:1975 پا برهنه می‌روی بر خار و سنگ گفت من حیرانم و بی خویش و دنگ
  4. M3:1976 تو مبین این پایها را بر زمین زانک بر دل می‌رود عاشق یقین
  5. M3:1977 از ره و منزل ز کوتاه و دراز دل چه داند کوست مست دل‌نواز
  6. M3:1978 آن دراز و کوته اوصاف تنست رفتن ارواح دیگر رفتنست
  7. M3:1979 تو سفر کردی ز نطفه تا به‌عقل نه به‌گامی بود، نه منزل نه نقل
  8. M3:1980 سیر جان بی چون بود در دور و دیر جسم ما از جان بیاموزید سیر
  9. M3:1981 سیر جسمانه رها کرد او کنون می‌رود بی‌چون نهان در شکل چون
  10. M3:1982 گفت روزی می‌شدم مشتاق‌وار تا ببینم در بشر انوار یار
  11. M3:1983 تا ببینم قلزمی در قطره‌ای آفتابی درج اندر ذره‌ای
  12. M3:1984 چون رسیدم سوی یک ساحل به‌گام بود بیگه گشته روز و وقت شام

↓ download .txt ↓ JSON