دفتر ۴  ·  12 beyts

بخش ۱۰۱ - قوله علیه السلام من بشرنی بخروج صفر بشرته بالجنة

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M4:2582 احمد آخر زمان را انتقال در ربیع اول آید بی جدال
  2. M4:2583 چون خبر یابد دلش زین وقت نقل عاشق آن وقت گردد او به عقل
  3. M4:2584 چون صفر آید شود شاد از صفر که پس این ماه می‌سازم سفر
  4. M4:2585 هر شبی تا روز زین شوق هدی ای رفیق راه اعلی می‌زدی
  5. M4:2586 گفت هر کس که مرا مژده دهد چون صفر پای از جهان بیرون نهد
  6. M4:2587 که صفر بگذشت و شد ماه ربیع مژده‌ور باشم مر او را و شفیع
  7. M4:2588 گفت عکاشه صفر بگذشت و رفت گفت که جنت ترا ای شیر زفت
  8. M4:2589 دیگری آمد که بگذشت آن صفر گفت عکاشه ببرد از مژده بر
  9. M4:2590 پس رجال از نقل عالم شادمان وز بقااش شادمان این کودکان
  10. M4:2591 چونک آب خوش ندید آن مرغ کور پیش او کوثر نماید آب شور
  11. M4:2592 هم‌چنین موسی کرامت می‌شمرد که نگردد صاف اقبال تو درد
  12. M4:2593 گفت احسنت و نکو گفت ولیک تا کنم من مشورت با یار نیک

↓ download .txt ↓ JSON