دفتر ۴ · 65 beyts
بخش ۱۰۴ - قصهٔ آن زن کی طفل او بر سر ناودان غیژید و خطر افتادن بود و از علی کرمالله وجهه چاره جست
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M4:2654 یک زنی آمد به پیش مرتضی گفت شد بر ناودان طفلی مرا
- M4:2655 گرش میخوانم نمیآید به دست ور هلم ترسم که افتد او به پست
- M4:2656 نیست عاقل تا که دریابد چون ما گر بگویم کز خطر سوی من آ
- M4:2657 هم اشارت را نمیداند به دست ور بداند نشنود این هم بدست
- M4:2658 بس نمودم شیر و پستان را بدو او همی گرداند از من چشم و رو
- M4:2659 از برای حق شمایید ای مهان دستگیر این جهان و آن جهان
- M4:2660 زود درمان کن که میلرزد دلم که بدرد از میوهٔ دل بسکلم
- M4:2661 گفت طفلی را بر آور هم به بام تا ببیند جنس خود را آن غلام
- M4:2662 سوی جنس آید سبک زان ناودان جنس بر جنس است عاشق جاودان
- M4:2663 زن چنان کرد و چو دید آن طفل او جنس خود خوش خوش بدو آورد رو
- M4:2664 سوی بام آمد ز متن ناودان جاذب هر جنس را هم جنس دان
- M4:2665 غژغژان آمد به سوی طفل طفل وا رهید او از فتادن سوی سفل
- M4:2666 زان بود جنس بشر پیغامبران تا بجنسیت رهند از ناودان
- M4:2667 پس بشر فرمود خود را مثلکم تا به جنس آیید و کم گردید گم
- M4:2668 زانک جنسیت عجایب جاذبیست جاذبش جنسست هر جا طالبیست
- M4:2669 عیسی و ادریس بر گردون شدند با ملایک چونک همجنس آمدند
- M4:2670 باز آن هاروت و ماروت از بلند جنس تن بودند زان زیر آمدند
- M4:2671 کافران هم جنس شیطان آمده جانشان شاگرد شیطانان شده
- M4:2672 صد هزاران خوی بد آموخته دیدههای عقل و دل بر دوخته
- M4:2673 کمترین خوشان به زشتی آن حسد آن حسد که گردن ابلیس زد
- M4:2674 زان سگان آموخته حقد و حسد که نخواهد خلق را ملک ابد
- M4:2675 هر کرا دید او کمال از چپ و راست از حسد قولنجش آمد درد خاست
- M4:2676 زآنک هر بدبخت خرمنسوخته مینخواهد شمع کس افروخته
- M4:2677 هین کمالی دست آور تا تو هم از کمال دیگران نفتی به غم
- M4:2678 از خدا میخواه دفع این حسد تا خدایت وا رهاند از جسد
- M4:2679 مر ترا مشغولیی بخشد درون که نپردازی از آن سوی برون
- M4:2680 جرعهٔ می را خدا آن میدهد که بدو مست از دو عالم میدهد
- M4:2681 خاصیت بنهاده در کف حشیش کو زمانی میرهاند از خودیش
- M4:2682 خواب را یزدان بدان سان میکند کز دو عالم فکر را بر میکند
- M4:2683 کرد مجنون را ز عشق پوستی کو بنشناسد عدو از دوستی
- M4:2684 صد هزاران این چنین میدارد او که بر ادراکات تو بگمارد او
- M4:2685 هست میهای شقاوت نفس را که ز ره بیرون برد آن نحس را
- M4:2686 هست میهای سعادت عقل را که بیابد منزل بینقل را
- M4:2687 خیمهٔ گردون ز سرمستی خویش بر کند زان سو بگیرد راه پیش
- M4:2688 هین بهر مستی دلا غره مشو هست عیسی مست حق خر مست جو
- M4:2689 این چنین می را بجو زین خنبها مستیاش نبود ز کوته دنبها
- M4:2690 زانک هر معشوق چون خنبیست پر آن یکی درد و دگر صافی چو در
- M4:2691 میشناسا هین بچش با احتیاط تا میی یابی منزه ز اختلاط
- M4:2692 هر دو مستی میدهندت لیک این مستیات آرد کشان تا رب دین
- M4:2693 تا رهی از فکر و وسواس و حیل بی عقال این عقل در رقصالجمل
- M4:2694 انبیا چون جنس روحند و ملک مر ملک را جذب کردند از فلک
- M4:2695 باد جنس آتش است و یار او که بود آهنگ هر دو بر علو
- M4:2696 چون ببندی تو سر کوزهٔ تهی در میان حوض یا جویی نهی
- M4:2697 تا قیامت آن فرو ناید به پست که دلش خالیست و در وی باد هست
- M4:2698 میل بادش چون سوی بالا بود ظرف خود را هم سوی بالا کشد
- M4:2699 باز آن جانها که جنس انبیاست سویایشان کش کشان چون سایههاست
- M4:2700 زانک عقلش غالبست و بی ز شک عقل جنس آمد به خلقت با ملک
- M4:2701 وان هوای نفس غالب بر عدو نفس جنس اسفل آمد شد بدو
- M4:2702 بود قبطی جنس فرعون ذمیم بود سبطی جنس موسی کلیم
- M4:2703 بود هامان جنستر فرعون را برگزیدش برد بر صدر سرا
- M4:2704 لاجرم از صدر تا قعرش کشید که ز جنس دوزخاند آن دو پلید
- M4:2705 هر دو سوزنده چو ذوزخ ضد نور هر دو چون دوزخ ز نور دل نفور
- M4:2706 زانک دوزخ گوید ای مؤمن تو زود برگذر که نورت آتش را ربود
- M4:2707 میرمد آن دوزخی از نور هم زانک طبع دوزخستش ای صنم
- M4:2708 دوزخ از مومن گریزد آنچنان که گریزد مومن از دوزخ به جان
- M4:2709 زانک جنس نار نبود نور او ضد نار آمد حقیقت نورجو
- M4:2710 در حدیث آمد که مومن در دعا چون امان خواهد ز دوزخ از خدا
- M4:2711 دوزخ از وی هم امان خواهد به جان که خدایا دور دارم از فلان
- M4:2712 جاذبهٔ جنسیتست اکنون ببین که تو جنس کیستی از کفر و دین
- M4:2713 گر بهامان مایلی هامانیی ور به موسی مایلی سبحانیی
- M4:2714 ور بهر دو مایلی انگیخته نفس و عقلی هر دوان آمیخته
- M4:2715 هر دو در جنگند هان و هان بکوش تا شود غالب معانی بر نقوش
- M4:2716 در جهان جنگ شادی این بسست که ببینی بر عدو هر دم شکست
- M4:2717 آن ستیزهرو بسختی عاقبت گفت با هامان برای مشورت
- M4:2718 وعدههای آن کلیمالله را گفت و محرم ساخت آن گمراه را
❋