دفتر ۴ · 41 beyts
بخش ۱۱۳ - خشم کردن پادشاه بر ندیم و شفاعت کردن شفیع آن مغضوب علیه را و از پادشاه درخواستن و پادشاه شفاعت او قبول کردن و رنجیدن ندیم از این شفیع کی چرا شفاعت کردی
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M4:2929 پادشاهی بر ندیمی خشم کرد خواست تا از وی برآرد دود و گرد
- M4:2930 کرد شه شمشیر بیرون از غلاف تا زند بر وی جزای آن خلاف
- M4:2931 هیچ کس را زهره نه تا دم زند یا شفیعی بر شفاعت بر تند
- M4:2932 جز عمادالملک نامی در خواص در شفاعت مصطفیوارانه خاص
- M4:2933 بر جهید و زود در سجده فتاد در زمان شه تیغ قهر از کف نهاد
- M4:2934 گفت اگر دیوست من بخشیدمش ور بلیسی کرد من پوشیدمش
- M4:2935 چونک آمد پای تو اندر میان راضیم گر کرد مجرم صد زیان
- M4:2936 صد هزاران خشم را تانم شکست که ترا آن فضل و آن مقدار هست
- M4:2937 لابهات را هیچ نتوانم شکست زآنک لابهٔ تو یقین لابهٔ منست
- M4:2938 گر زمین و آسمان بر هم زدی ز انتقام این مرد بیرون نامدی
- M4:2939 ور شدی ذره به ذره لابهگر او نبردی این زمان از تیغ سر
- M4:2940 بر تو میننهیم منت ای کریم لیک شرح عزت تست ای ندیم
- M4:2941 این نکردی تو که من کردم یقین ای صفاتت در صفات ما دفین
- M4:2942 تو درین مستعملی نی عاملی زانک محمول منی نی حاملی
- M4:2943 ما رمیت اذ رمیت گشتهای خویشتن در موج چون کف هشتهای
- M4:2944 لا شدی پهلوی الا خانهگیر این عجب که هم اسیری هم امیر
- M4:2945 آنچ دادی تو ندای شاه داد اوست بس الله اعلم بالرشاد
- M4:2946 وآن ندیم رسته از زخم و بلا زین شفیع آزرد و برگشت از ولا
- M4:2947 دوستی ببرید زان مخلص تمام رو به حایط کرد تا نارد سلام
- M4:2948 زین شفیع خویشتن بیگانه شد زین تعجب خلق در افسانه شد
- M4:2949 که نه مجنونست یاری چون برید از کسی که جان او را وا خرید
- M4:2950 وا خریدش آن دم از گردن زدن خاک نعل پاش بایستی شدن
- M4:2951 بازگونه رفت و بیزاری گرفت با چنین دلدار کینداری گرفت
- M4:2952 پس ملامت کرد او را مصلحی کین جفا چون میکنی با ناصحی
- M4:2953 جان تو بخرید آن دلدار خاص آن دم از گردن زدن کردت خلاص
- M4:2954 گر بدی کردی نبایستی رمید خاصه نیکی کرد آن یار حمید
- M4:2955 گفت بهر شاه مبذولست جان او چرا آید شفیع اندر میان
- M4:2956 لی معالله وقت بود آن دم مرا لا یسع فیه نبی مجتبی
- M4:2957 من نخواهم رحمتی جز زخم شاه من نخواهم غیر آن شه را پناه
- M4:2958 غیر شه را بهر آن لا کردهام که به سوی شه تولا کردهام
- M4:2959 گر ببرد او به قهر خود سرم شاه بخشد شصت جان دیگرم
- M4:2960 کار من سربازی و بیخویشی است کار شاهنشاه من سربخشی است
- M4:2961 فخر آن سر که کف شاهش برد ننگ آن سر کو به غیری سر برد
- M4:2962 شب که شاه از قهر در قیرش کشید ننگ دارد از هزاران روز عید
- M4:2963 خود طواف آنک او شهبین بود فوق قهر و لطف و کفر و دین بود
- M4:2964 زان نیامد یک عبارت در جهان که نهانست و نهانست و نهان
- M4:2965 زانک این اسما و الفاظ حمید از گلابهٔ آدمی آمد پدید
- M4:2966 علم الاسما بد آدم را امام لیک نه اندر لباس عین و لام
- M4:2967 چون نهاد از آب و گل بر سر کلاه گشت آن اسمای جانی روسیاه
- M4:2968 که نقاب حرف و دم در خود کشید تا شود بر آب و گل معنی پدید
- M4:2969 گرچه از یک وجه منطق کاشف است لیک از ده وجه پرده و مکنف است
❋