دفتر ۴ · 17 beyts
بخش ۱۲ - معالجه کردن برادر دباغ دباغ را به خفیه به بوی سرگین
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M4:287 خلق را میراند از وی آن جوان تا علاجش را نبینند آن کسان
- M4:288 سر به گوشش برد همچون رازگو پس نهاد آن چیز بر بینی او
- M4:289 کو به کف سرگین سگ ساییده بود داروی مغز پلید آن دیده بود
- M4:290 ساعتی شد مرد جنبیدن گرفت خلق گفتند این فسونی بد شگفت
- M4:291 کین بخواند افسون به گوش او دمید مرده بود افسون به فریادش رسید
- M4:292 جنبش اهل فساد آن سو بود که زنا و غمزه و ابرو بود
- M4:293 هر کرا مشک نصیحت سود نیست لاجرم با بوی بد خو کرد نیست
- M4:294 مشرکان را زان نجس خواندست حق کاندرون پشک زادند از سبق
- M4:295 کرم کو زادست در سرگین ابد مینگرداند به عنبر خوی خود
- M4:296 چون نزد بر وی نثار رش نور او همه جسمست بیدل چون قشور
- M4:297 ور ز رش نور حق قسمیش داد همچو رسم مصر سرگین مرغزاد
- M4:298 لیک نه مرغ خسیس خانگی بلک مرغ دانش و فرزانگی
- M4:299 تو بدان مانی کز آن نوری تهی زآنک بینی بر پلیدی مینهی
- M4:300 از فراقت زرد شد رخسار و رو برگ زردی میوهٔ ناپخته تو
- M4:301 دیگ ز آتش شد سیاه و دودفام گوشت از سختی چنین ماندست خام
- M4:302 هشت سالت جوش دادم در فراق کم نشد یک ذره خامیت و نفاق
- M4:303 غورهٔ تو سنگ بسته کز سقام غورهها اکنون مویزند و تو خام
❋