دفتر ۴ · 29 beyts
بخش ۱۲۱ - مستجاب شدن دعای پادشاه در خلاص پسرش از جادوی کابلی
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M4:3156 او شنیده بود از دور این خبر که اسیر پیرزن گشت آن پسر
- M4:3157 کان عجوزه بود اندر جادوی بینظیر و آمن از مثل و دوی
- M4:3158 دست بر بالای دست است ای فتی در فن و در زور تا ذات خدا
- M4:3159 منتهای دستها دست خداست بحر بیشک منتهای سیلهاست
- M4:3160 هم ازو گیرند مایه ابرها هم بدو باشد نهایت سیل را
- M4:3161 گفت شاهش کاین پسر از دست رفت گفت اینک آمدم درمان زفت
- M4:3162 نیست همتا زال را زین ساحران جز من داهی رسیده زان کران
- M4:3163 چون کف موسی به امر کردگار نک برآرم من ز سحر او دمار
- M4:3164 که مرا این علم آمد زان طرف نه ز شاگردی سحر مستخف
- M4:3165 آمدم تا بر گشایم سحر او تا نماند شاهزاده زردرو
- M4:3166 سوی گورستان برو وقت سحور پهلوی دیوار هست اسپید گور
- M4:3167 سوی قبله باز کاو آنجای را تا ببینی قدرت و صنع خدا
- M4:3168 بس درازست این حکایت تو ملول زبده را گویم رها کردم فضول
- M4:3169 آن گرههای گران را برگشاد پس ز محنت پور شه را راه داد
- M4:3170 آن پسر با خویش آمد شد دوان سوی تخت شاه با صد امتحان
- M4:3171 سجده کرد و بر زمین میزد ذقن در بغل کرده پسر تیغ و کفن
- M4:3172 شاه آیین بست و اهل شهر شاد وآن عروس ناامید بیمراد
- M4:3173 عالم از سر زنده گشت و پُر فروز ای عجب آن روز روز امروز روز
- M4:3174 یک عروسی کرد شاه او را چنان که جلاب قند بُد پیش سگان
- M4:3175 جادوی کمپیر از غصه بمرد روی و خوی زشت فا مالک سپرد
- M4:3176 شاهزاده در تعجب مانده بود کز من او عقل و نظر چون در ربود
- M4:3177 نو عروسی دید همچون ماه حسن که همیزد بر ملیحان راه حسن
- M4:3178 گشت بیهوش و برو اندر فتاد تا سه روز از جسم وی گم شد فؤاد
- M4:3179 سه شبانروز او ز خود بیهوش گشت تا که خلق از غشی او پر جوش گشت
- M4:3180 از گلاب و از علاج آمد به خود اندک اندک فهم گشتش نیک و بد
- M4:3181 بعد سالی گفت شاهش در سخن کای پسر یاد آر از آن یار کهن
- M4:3182 یاد آور زان ضجیع و زان فراش تا بدین حد بیوفا و مر مباش
- M4:3183 گفت رو من یافتم دارالسرور وا رهیدم از چَهِ دارالغرور
- M4:3184 همچنان باشد چو مؤمن راه یافت سوی نور حق ز ظلمت روی تافت
❋