دفتر ۴  ·  37 beyts

بخش ۱۲۷ - بیان آنک عقل جزوی تا بگور بیش نبیند در باقی مقلد اولیا و انبیاست

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M4:3307 پیش‌بینی این خرد تا گور بود وآن صاحب دل به نفخ صور بود
  2. M4:3308 این خرد از گور و خاکی نگذرد وین قدم عرصهٔ عجایب نسپرد
  3. M4:3309 زین قدم وین عقل رو بیزار شو چشم غیبی جوی و برخوردار شو
  4. M4:3310 هم‌چو موسی نور کی یابد ز جیب سخرهٔ استاد و شاگردان کتیب
  5. M4:3311 زین نظر وین عقل ناید جز دوار پس نظر بگذار و بگزین انتظار
  6. M4:3312 از سخن‌گویی مجویید ارتفاع منتظر را به ز گفتن استماع
  7. M4:3313 منصب تعلیم نوع شهوتست هر خیال شهوتی در ره بتست
  8. M4:3314 گر بفضلش پی ببردی هر فضول کی فرستادی خدا چندین رسول
  9. M4:3315 عقل جزوی هم‌چو برقست و درخش در درخشی کی توان شد سوی وخش
  10. M4:3316 نیست نور برق بهر رهبری بلک امریست ابر را که می‌گری
  11. M4:3317 برق عقل ما برای گریه است تا بگرید نیستی در شوق هست
  12. M4:3318 عقل کودک گفت بر کتاب تن لیک نتواند به خود آموختن
  13. M4:3319 عقل رنجور آردش سوی طبیب لیک نبود در دوا عقلش مصیب
  14. M4:3320 نک شیاطین سوی گردون می‌شدند گوش بر اسرار بالا می‌زدند
  15. M4:3321 می‌ربودند اندکی زان رازها تا شهب می‌راندشان زود از سما
  16. M4:3322 که روید آنجا رسولی آمدست هر چه می‌خواهید زو آید به دست
  17. M4:3323 گر همی‌جویید در بی‌بها ادخلوا الابیات من ابوابها
  18. M4:3324 می‌زن آن حلقهٔ در و بر باب بیست از سوی بام فلکتان راه نیست
  19. M4:3325 نیست حاجتتان بدین راه دراز خاکیی را داده‌ایم اسرار راز
  20. M4:3326 پیش او آیید اگر خاین نیید نیشکر گردید ازو گرچه نیید
  21. M4:3327 سبزه رویاند ز خاکت آن دلیل نیست کم از سم اسپ جبرئیل
  22. M4:3328 سبزه گردی تازه گردی در نوی گر توخاک اسپ جبریلی شوی
  23. M4:3329 سبزهٔ جان‌بخش که آن را سامری کرد در گوساله تا شد گوهری
  24. M4:3330 جان گرفت و بانگ زد زان سبزه او آنچنان بانگی که شد فتنهٔ عدو
  25. M4:3331 گر امین آیید سوی اهل راز وا رهید از سر کله مانند باز
  26. M4:3332 سر کلاه چشم‌بند گوش‌بند که ازو بازست مسکین و نژند
  27. M4:3333 زان کله مر چشم بازان را سدست که همه میلش سوی جنس خودست
  28. M4:3334 چون برید از جنس با شه گشت یار بر گشاید چشم او را بازدار
  29. M4:3335 راند دیوان را حق از مرصاد خویش عقل جزوی را ز استبداد خویش
  30. M4:3336 که سری کم کن نه‌ای تو مستبد بلک شاگرد دلی و مستعد
  31. M4:3337 رو بر دل رو که تو جزو دلی هین که بندهٔ پادشاه عادلی
  32. M4:3338 بندگی او به از سلطانیست که انا خیر دم شیطانیست
  33. M4:3339 فرق بین و برگزین تو ای حبیس بندگی آدم از کبر بلیس
  34. M4:3340 گفت آنک هست خورشید ره او حرف طوبی هر که ذلت نفسه
  35. M4:3341 سایهٔ طوبی ببین وخوش بخسپ سر بنه در سایه بی‌سرکش بخسپ
  36. M4:3342 ظل ذلت نفسه خوش مضجعیست مستعد آن صفا و مهجعیست
  37. M4:3343 گر ازین سایه روی سوی منی زود طاغی گردی و ره گم کنی

↓ download .txt ↓ JSON