دفتر ۴ · 43 beyts
بخش ۱۳۶ - بیان آنک خلق دوزخ گرسنگانند و نالانند به حق کی روزیهای ما را فربه گردان و زود زاد به ما رسان کی ما را صبر نماند
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M4:3664 این سخن پایان ندارد موسیا هین رها کن آن خران را در گیا
- M4:3665 تا همه زان خوش علف فربه شوند هین که گرگانند ما را خشممند
- M4:3666 نالهٔ گرگان خود را موقنیم این خران را طعمهٔ ایشان کنیم
- M4:3667 این خران را کیمیای خوش دمی از لب تو خواست کردن آدمی
- M4:3668 تو بسی کردی به دعوت لطف و جود آن خران را طالع و روزی نبود
- M4:3669 پس فرو پوشان لحاف نعمتی تا بردشان زود خواب غفلتی
- M4:3670 تا چو بجهند از چنین خواب این رده شمع مرده باشد و ساقی شده
- M4:3671 داشت طغیانشان ترا در حیرتی پس بنوشند از جزا هم حسرتی
- M4:3672 تا که عدل ما قدم بیرون نهد در جزا هر زشت را درخور دهد
- M4:3673 که آن شهی که میندیدندیش فاش بود با ایشان نهان اندر معاش
- M4:3674 چون خرد با تست مشرف بر تنت گرچه زو قاصر بود این دیدنت
- M4:3675 نیست قاصر دیدن او ای فلان از سکون و جنبشت در امتحان
- M4:3676 چه عجب گر خالق آن عقل نیز با تو باشد چون نهای تو مستجیز
- M4:3677 از خرد غافل شود بر بد تند بعد آن عقلش ملامت میکند
- M4:3678 تو شدی غافل ز عقلت عقل نی کز حضورستش ملامت کردنی
- M4:3679 گر نبودی حاضر و غافل بدی در ملامت کی تو را سیلی زدی
- M4:3680 ور ازو غافل نبودی نفس تو کی چنان کردی جنون و تفس تو
- M4:3681 پس تو و عقلت چو اصطرلاب بود زین بدانی قرب خورشید وجود
- M4:3682 قرب بیچونست عقلت را به تو نیست چپ و راست و پس یا پیش رو
- M4:3683 قرب بیچون چون نباشد شاه را که نیابد بحث عقل آن راه را
- M4:3684 نیست آن جنبش که در اصبع تراست پیش اصبع یا پسش یا چپ و راست
- M4:3685 وقت خواب و مرگ از وی میرود وقت بیداری قرینش میشود
- M4:3686 از چه ره میآید اندر اصبعت که اصبعت بی او ندارد منفعت
- M4:3687 نور چشم و مردمک در دیدهات از چه ره آمد به غیر شش جهت
- M4:3688 عالم خلقست با سوی و جهات بیجهت دان عالم امر و صفات
- M4:3689 بیجهت دان عالم امر ای صنم بیجهتتر باشد آمر لاجرم
- M4:3690 بیجهت بد عقل و علام البیان عقلتر از عقل و جانتر هم ز جان
- M4:3691 بیتعلق نیست مخلوقی بدو آن تعلق هست بیچون ای عمو
- M4:3692 زانک فصل و وصل نبود در روان غیر فصل و وصل نندیشد گمان
- M4:3693 غیر فصل و وصل پی بر از دلیل لیک پی بردن بننشاند غلیل
- M4:3694 پی پیاپی میبر ار دوری ز اصل تا رگ مردیت آرد سوی وصل
- M4:3695 این تعلق را خرد چون ره برد بستهٔ فصلست و وصلست این خرد
- M4:3696 زین وصیت کرد ما را مصطفی بحث کم جویید در ذات خدا
- M4:3697 آنک در ذاتش تفکر کردنیست در حقیقت آن نظر در ذات نیست
- M4:3698 هست آن پندار او زیرا به راه صد هزاران پرده آمد تا اله
- M4:3699 هر یکی در پردهای موصول خوست وهم او آنست که آن خود عین هوست
- M4:3700 پس پیمبر دفع کرد این وهم از او تا نباشد در غلط سوداپز او
- M4:3701 وانکه اندر وهم او ترک ادب بیادب را سرنگونی داد رب
- M4:3702 سرنگونی آن بود کو سوی زیر میرود پندارد او کو هست چیر
- M4:3703 زانک حد مست باشد این چنین کو نداند آسمان را از زمین
- M4:3704 در عجبهااش به فکر اندر روید از عظیمی وز مهابت گم شوید
- M4:3705 چون ز صنعش ریش و سبلت گم کند حد خود داند ز صانع تن زند
- M4:3706 جز که لا احصی نگوید او ز جان کز شمار و حد برونست آن بیان
❋