دفتر ۴  ·  34 beyts

بخش ۱۹ - قصهٔ آغاز خلافت عثمان رضی الله عنه و خطبهٔ وی در بیان آنک ناصح فعال به فعل به از ناصح قوال به قول

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M4:485 قصهٔ عثمان که بر منبر برفت چون خلافت یافت بشتابید تفت
  2. M4:486 منبر مهتر که سه‌پایه بدست رفت بوبکر و دوم پایه نشست
  3. M4:487 بر سوم پایه عمر در دور خویش از برای حرمت اسلام و کیش
  4. M4:488 دور عثمان آمد او بالای تخت بر شد و بنشست آن محمودبخت
  5. M4:489 پس سؤالش کرد شخصی بوالفضول که آن دو ننشستند بر جای رسول
  6. M4:490 پس تو چون جستی ازیشان برتری چون برتبت تو ازیشان کمتری
  7. M4:491 گفت اگر پایهٔ سوم را بسپرم وهم آید که مثال عمرم
  8. M4:492 بر دوم پایه شوم من جای‌جو گویی بوبکرست و این هم مثل او
  9. M4:493 هست این بالا مقام مصطفی وهم مثلی نیست با آن شه مرا
  10. M4:494 بعد از آن بر جای خطبه آن ودود تا به قرب عصر لب‌خاموش بود
  11. M4:495 زهره نه کس را که گوید هین بخوان یا برون آید ز مسجد آن زمان
  12. M4:496 هیبتی بنشسته بد بر خاص و عام پر شده نور خدا آن صحن و بام
  13. M4:497 هر که بینا ناظر نورش بدی کور زان خورشید هم گرم آمدی
  14. M4:498 پس ز گرمی فهم کردی چشم کور که بر آمد آفتابی بی‌فتور
  15. M4:499 لیک این گرمی گشاید دیده را تا ببیند عین هر بشنیده را
  16. M4:500 گرمیش را ضجرتی و حالتی زان تبش دل را گشادی فسحتی
  17. M4:501 کور چون شد گرم از نور قدم از فرح گوید که من بینا شدم
  18. M4:502 سخت خوش مستی ولی ای بوالحسن پاره‌ای راهست تا بینا شدن
  19. M4:503 این نصیب کور باشد ز آفتاب صد چنین والله اعلم بالصواب
  20. M4:504 وآنک او آن نور را بینا بود شرح او کی کار بوسینا بود
  21. M4:505 ور شود صد تو که باشد این زبان که بجنباند به کف پردهٔ عیان
  22. M4:506 وای بر وی گر بساید پرده را تیغ اللهی کند دستش جدا
  23. M4:507 دست چه بود خود سرش را بر کند آن سری کز جهل سرها می‌کند
  24. M4:508 این به تقدیر سخن گفتم ترا ورنه خود دستش کجا و آن کجا
  25. M4:509 خاله را خایه بدی خالو شدی این به تقدیر آمدست ار او بدی
  26. M4:510 از زبان تا چشم کو پاک از شک ست صد هزاران ساله گویم اندکست
  27. M4:511 هین مشو نومید نور از آسمان حق چو خواهد می‌رسد در یک زمان
  28. M4:512 صد اثر در کانها از اختران می‌رساند قدرتش در هر زمان
  29. M4:513 اختر گردون ظلم را ناسخست اختر حق در صفاتش راسخست
  30. M4:514 چرخ پانصد ساله راه ای مستعین در اثر نزدیک آمد با زمین
  31. M4:515 سه هزاران سال و پانصد تا زحل دم بدم خاصیتش آرد عمل
  32. M4:516 در همش آرد چو سایه در ایاب طول سایه چیست پیش آفتاب
  33. M4:517 وز نفوس پاک اختروش مدد سوی اخترهای گردون می‌رسد
  34. M4:518 ظاهر آن اختران قوام ما باطن ما گشته قوام سما

↓ download .txt ↓ JSON