دفتر ۴  ·  16 beyts

بخش ۲۳ - کرامات و نور شیخ عبدالله مغربی قدس الله سره

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M4:596 گفت عبدالله شیخ مغربی شصت سال از شب ندیدم من شبی
  2. M4:597 من ندیدم ظلمتی در شصت سال نه به روز و نه به شب نه ز اعتلال
  3. M4:598 صوفیان گفتند صدق قال او شب همی‌رفتیم در دنبال او
  4. M4:599 در بیابانهای پر از خار و گو او چو ماه بدر ما را پیش‌ْرو
  5. M4:600 روی پس ناکرده می‌گفتی به شب هین گو آمد میل کن در سوی چپ
  6. M4:601 باز گفتی بعد یک دم سوی راست میل کن زیرا که خاری پیش پاست
  7. M4:602 روز گشتی پاش را ما پای‌بوس گشته و پایش چو پاهای عروس
  8. M4:603 نه ز خاک و نه ز گل بر وی اثر نَز خراش خار و آسیب حَجَر
  9. M4:604 مغربی را مشرقی کرده خدای کرده مغرب را چو مشرق نورزای
  10. M4:605 نور این شمس شموسی فارِس است روز خاص و عام را او حارِس است
  11. M4:606 چون نباشد حارس آن نور مجید کو هزاران آفتاب آرد پدید
  12. M4:607 تو به نور او همی رو در امان در میان اژدها و کَژدُمان
  13. M4:608 پیشْ پیشت می‌رود آن نور پاک می‌کند هر ره‌زنی را چاک‌چاک
  14. M4:609 یَوم لا یُخزی النبی را راست دان نور یَسعی بین ایدیهم بخوان
  15. M4:610 گرچه گردد در قیامت آن فزون از خدا اینجا بخواهید آزمون
  16. M4:611 کو ببخشد هم به میغ و هم به ماغ نور جان والله اعلم بالبلاغ

↓ download .txt ↓ JSON