دفتر ۴  ·  11 beyts

بخش ۲۷ - دیدن درویش جماعت مشایخ را در خواب و درخواست کردن روزی حلال بی‌مشغول شدن به کسب و از عبادت ماندن و ارشاد ایشان او را و میوه‌های تلخ و ترش کوهی بر وی شیرین شدن به داد آن مشایخ

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M4:676 آن یکی درویش گفت اندر سمر خضریان را من بدیدم خواب در
  2. M4:677 گفتم ایشان را که روزی حلال از کجا نوشم که نبود آن وبال
  3. M4:678 مر مرا سوی کهستان راندند میوه‌ها زان بیشه می‌افشاندند
  4. M4:679 که خدا شیرین بکرد آن میوه را در دهان تو به همتهای ما
  5. M4:680 هین بخور پاک و حلال و بی‌حساب بی صداع و نقل و بالا و نشیب
  6. M4:681 پس مرا زان رزق نطقی رو نمود ذوق گفت من خردها می‌ربود
  7. M4:682 گفتم این فتنه‌ست ای رب جهان بخششی ده از همه خلقان نهان
  8. M4:683 شد سخن از من دل خوش یافتم چون انار از ذوق می‌بشکافتم
  9. M4:684 گفتم ار چیزی نباشد در بهشت غیر این شادی که دارم در سرشت
  10. M4:685 هیچ نعمت آرزو ناید دگر زین نپردازم به حور و نیشکر
  11. M4:686 مانده بود از کسب یک دو حبه‌ام دوخته در آستین جبه‌ام

↓ download .txt ↓ JSON