دفتر ۴  ·  19 beyts

بخش ۳۰ - سبب هجرت ابراهیم ادهم قدس الله سره و ترک ملک خراسان

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M4:724 ملک برهم زن تو ادهم‌وار زود تا بیابی هم‌چو او ملک خلود
  2. M4:725 خفته بود آن شه شبانه بر سریر حارسان بر بام اندر دار و گیر
  3. M4:726 قصد شه از حارسان آن هم نبود که کند زان دفع دزدان و رنود
  4. M4:727 او همی دانست که آن کو عادلست فارغست از واقعه آمن دلست
  5. M4:728 عدل باشد پاسبان گامها نه به شب چوبک‌زنان بر بامها
  6. M4:729 لیک بد مقصودش از بانگ رباب هم‌چو مشتاقان خیال آن خطاب
  7. M4:730 نالهٔ سرنا و تهدید دهل چیزکی ماند بدان ناقور کل
  8. M4:731 پس حکیمان گفته‌اند این لحنها از دوار چرخ بگرفتیم ما
  9. M4:732 بانگ گردشهای چرخست این که خلق می‌سرایندش به تنبور و به حلق
  10. M4:733 مؤمنان گویند که آثار بهشت نغز گردانید هر آواز زشت
  11. M4:734 ما همه اجزای آدم بوده‌ایم در بهشت آن لحن‌ها بشنوده‌ایم
  12. M4:735 گرچه بر ما ریخت آب و گل شکی یادمان آمد از آنها چیزکی
  13. M4:736 لیک چون آمیخت با خاک کرب کی دهند این زیر و آن بم آن طرب
  14. M4:737 آب چون آمیخت با بول و کمیز گشت ز آمیزش مزاجش تلخ و تیز
  15. M4:738 چیزکی از آب هستش در جسد بول گیرش آتشی را می‌کشد
  16. M4:739 گر نجس شد آب این طبعش بماند که آتش غم را به طبع خود نشاند
  17. M4:740 پس غدای عاشقان آمد سماع که درو باشد خیال اجتماع
  18. M4:741 قوتی گیرد خیالات ضمیر بلک صورت گردد از بانگ و صفیر
  19. M4:742 آتش عشق از نوا‌ها گشت تیز آن چنان که آتش آن جوزریز

↓ download .txt ↓ JSON