دفتر ۴ · 12 beyts
بخش ۳۷ - چاره کردن سلیمان علیهالسلام در احضار تخت بلقیس از سبا
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M4:901 گفت عفریتی که تختش را به فن حاضر آرم تا تو زین مجلس شدن
- M4:902 گفت آصف من به اسم اعظمش حاضر آرم پیش تو در یک دمش
- M4:903 گرچه عفریت اوستاد سحر بود لیک آن از نفخ آصف رو نمود
- M4:904 حاضر آمد تخت بلقیس آن زمان لیک ز آصف نه از فن عفریتیان
- M4:905 گفت حمدالله برین و صد چنین که بدیدستم ز رب العالمین
- M4:906 پس نظر کرد آن سلیمان سوی تخت گفت آری گولگیری ای درخت
- M4:907 پیش چوب و پیش سنگ نقشکَند ای بسا گولان که سرها مینهند
- M4:908 ساجد و مسجود از جان بیخبر دیده از جان جنبشی واندک اثر
- M4:909 دیده در وقتی که شد حیران و دنگ که سخن گفت و اشارت کرد سنگ
- M4:910 نرد خدمت چون به ناموضع بباخت شیر سنگین را شقی شیری شناخت
- M4:911 از کرم شیر حقیقی کرد جود استخوانی سوی سگ انداخت زود
- M4:912 گفت گرچه نیست آن سگ بر قوام لیک ما را استخوان لطفیست عام
❋