دفتر ۴ · 43 beyts
بخش ۴۴ - بقیهٔ عمارت کردن سلیمان علیهالسلام مسجد اقصی را به تعلیم و وحی خدا جهت حکمتهایی کی او داند و معاونت ملایکه و دیو و پری و آدمی آشکارا
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M4:1111 ای سلیمان مسجد اقصی بساز لشکر بلقیس آمد در نماز
- M4:1112 چونک او بنیاد آن مسجد نهاد جن و انس آمد بدن در کار داد
- M4:1113 یک گروه از عشق و قومی بیمراد همچنانک در ره طاعت عباد
- M4:1114 خلق دیوانند و شهوت سلسله میکشدشان سوی دکان و غله
- M4:1115 هست این زنجیر از خوف و وله تو مبین این خلق را بیسلسله
- M4:1116 میکشاندشان سوی کسب و شکار میکشاندشان سوی کان و بحار
- M4:1117 میکشدشان سوی نیک و سوی بد گفت حق فی جیدها حبل المسد
- M4:1118 قد جعلنا الحبل فی اعناقهم واتخذنا الحبل من اخلاقهم
- M4:1119 لیس من مستقذر مستنقه قط الا طایره فی عنقه
- M4:1120 حرص تو در کار بد چون آتشست اخگر از رنگ خوش آتش خوشست
- M4:1121 آن سیاهی فحم در آتش نهان چونک آتش شد سیاهی شد عیان
- M4:1122 اخگر از حرص تو شد فحم سیاه حرص چون شد ماند آن فحم تباه
- M4:1123 آن زمان آن فحم اخگر مینمود آن نه حسن کار نار حرص بود
- M4:1124 حرص کارت را بیاراییده بود حرص رفت و ماند کار تو کبود
- M4:1125 غولهای را که بر آرایید غول پخته پندارد کسی که هست گول
- M4:1126 آزمایش چون نماید جان او کند گردد ز آزمون دندان او
- M4:1127 از هوس آن دام دانه مینمود عکس غول حرص و آن خود خام بود
- M4:1128 حرص اندر کار دین و خیر جو چون نماند حرص باشد نغزرو
- M4:1129 خیرها نغزند نه از عکس غیر تاب حرص ار رفت ماند تاب خیر
- M4:1130 تاب حرص از کار دنیا چون برفت فحم باشد مانده از اخگر بتفت
- M4:1131 کودکان را حرص میآرد غرار تا شوند از ذوق دل دامنسوار
- M4:1132 چون ز کودک رفت آن حرص بدش بر دگر اطفال خنده آیدش
- M4:1133 که چه میکردم چه میدیدم درین خل ز عکس حرص بنمود انگبین
- M4:1134 آن بنای انبیا بی حرص بود زان چنان پیوسته رونقها فزود
- M4:1135 ای بسا مسجد بر آورده کرام لیک نبود مسجد اقصاش نام
- M4:1136 کعبه را که هر دمی عزی فزود آن ز اخلاصات ابراهیم بود
- M4:1137 فضل آن مسجد خاک و سنگ نیست لیک در بناش حرص و جنگ نیست
- M4:1138 نه کتبشان مثل کتب دیگران نی مساجدشان نی کسب وخان و مان
- M4:1139 نه ادبشان نه غضبشان نه نکال نه نعاس و نه قیاس و نه مقال
- M4:1140 هر یکیشان را یکی فری دگر مرغ جانشان طایر از پری دگر
- M4:1141 دل همی لرزد ز ذکر حالشان قبلهٔ افعال ما افعالشان
- M4:1142 مرغشان را بیضهها زرین بدست نیمشب جانشان سحرگه بین شدست
- M4:1143 هر چه گویم من به جان نیکوی قوم نقص گفتم گشته ناقصگوی قوم
- M4:1144 مسجد اقصی بسازید ای کرام که سلیمان باز آمد والسلام
- M4:1145 ور ازین دیوان و پریان سر کشند جمله را املاک در چنبر کشند
- M4:1146 دیو یک دم کژ رود از مکر و زرق تازیانه آیدش بر سر چو برق
- M4:1147 چون سلیمان شو که تا دیوان تو سنگ برند از پی ایوان تو
- M4:1148 چون سلیمان باش بیوسواس و ریو تا ترا فرمان برد جنی و دیو
- M4:1149 خاتم تو این دلست و هوش دار تا نگردد دیو را خاتم شکار
- M4:1150 پس سلیمانی کند بر تو مدام دیو با خاتم حذر کن والسلام
- M4:1151 آن سلیمانی دلا منسوخ نیست در سر و سرت سلیمانی کنیست
- M4:1152 دیو هم وقتی سلیمانی کند لیک هر جولاهه اطلس کی تند
- M4:1153 دست جنباند چو دست او ولیک در میان هر دوشان فرقیست نیک
❋