دفتر ۴ · 15 beyts
بخش ۵۱ - قصهٔ صوفی کی در میان گلستان سر به زانو مراقب بود یارانش گفتند سر برآور تفرج کن بر گلستان و ریاحین و مرغان و آثار رحمةالله تعالی
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M4:1356 صوفیی در باغ از بهر گشاد صوفیانه روی بر زانو نهاد
- M4:1357 پس فرو رفت او به خود اندر نغول شد ملول از صورت خوابش فضول
- M4:1358 که چه خسپی آخر اندر رز نگر این درختان بین و آثار و خضر
- M4:1359 امر حق بشنو که گفتهست انظروا سوی این آثار رحمت آر رو
- M4:1360 گفت آثارش دلست ای بوالهوس آن برون آثار آثارست و بس
- M4:1361 باغها و سبزهها در عین جان بر برون عکسش چو در آب روان
- M4:1362 آن خیال باغ باشد اندر آب که کند از لطف آب آن اضطراب
- M4:1363 باغها و میوهها اندر دلست عکس لطف آن برین آب و گلست
- M4:1364 گر نبودی عکس آن سرو سرور پس نخواندی ایزدش دار الغرور
- M4:1365 این غرور آنست یعنی این خیال هست از عکس دل و جان رجال
- M4:1366 جمله مغروران برین عکس آمده بر گمانی کین بود جنتکده
- M4:1367 میگریزند از اصول باغها بر خیالی میکنند آن لاغها
- M4:1368 چونک خواب غفلت آیدشان به سر راست بینند و چه سودست آن نظر
- M4:1369 بس به گورستان غریو افتاد و آه تا قیامت زین غلط وا حسرتاه
- M4:1370 ای خنک آن را که پیش از مرگ مرد یعنی او از اصل این رز بوی برد
❋