دفتر ۴ · 49 beyts
بخش ۶۱ - نصیحت دنیا اهل دنیا را به زبان حال و بیوفایی خود را نمودن به وفا طمع دارندگان ازو
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M4:1589 گفت بنمودم دغل لیکن ترا از نصیحت باز گفتم ماجرا
- M4:1590 همچنین دنیا اگر چه خوش شکفت بانگ زد هم بیوفایی خویش گفت
- M4:1591 اندرین کون و فساد ای اوستاد آن دغل کون و نصیحت آن فساد
- M4:1592 کون میگوید بیا من خوشپیم وآن فسادش گفته رو من لا شیام
- M4:1593 ای ز خوبی بهاران لب گزان بنگر آن سردی و زردی خزان
- M4:1594 روز دیدی طلعت خورشید خوب مرگ او را یاد کن وقت غروب
- M4:1595 بدر را دیدی برین خوش چار طاق حسرتش را هم ببین اندر محاق
- M4:1596 کودکی از حسن شد مولای خلق بعد فردا شد خرف رسوای خلق
- M4:1597 گر تن سیمینتنان کردت شکار بعد پیری بین تنی چون پنبهزار
- M4:1598 ای بدیده لوتهای چرب خیز فضلهٔ آن را ببین در آبریز
- M4:1599 مر خبث را گو که آن خوبیت کو بر طبق آن ذوق و آن نغزی و بو
- M4:1600 گوید او آن دانه بد من دام آن چون شدی تو صید شد دانه نهان
- M4:1601 بس انامل رشک استادان شده در صناعت عاقبت لرزان شده
- M4:1602 نرگس چشم خمار همچو جان آخر اعمش بین و آب از وی چکان
- M4:1603 حیدری کاندر صف شیران رود آخر او مغلوب موشی میشود
- M4:1604 طبع تیز دوربین محترف چون خر پیرش ببین آخر خرف
- M4:1605 زلف جعد مشکبار عقلبر آخرا چون دم زشت خنگ خر
- M4:1606 خوش ببین کونش ز اول باگشاد وآخر آن رسواییش بین و فساد
- M4:1607 زانک او بنمود پیدا دام را پیش تو بر کند سبلت خام را
- M4:1608 پس مگو دنیا به تزویرم فریفت ورنه عقل من ز دامش میگریخت
- M4:1609 طوق زرین و حمایل بین هله غل و زنجیری شدست و سلسله
- M4:1610 همچنین هر جزو عالم میشمر اول و آخر در آرش در نظر
- M4:1611 هر که آخربینتر او مسعودتر هر که آخوربینتر او مطرودتر
- M4:1612 روی هر یک چون مه فاخر ببین چونک اول دیده شد آخر ببین
- M4:1613 تا نباشی همچو ابلیس اعوری نیم بیند نیم نی چون ابتری
- M4:1614 دید طین آدم و دینش ندید این جهان دید آن جهانبینش ندید
- M4:1615 فضل مردان بر زنان ای بو شجاع نیست بهر قوت و کسب و ضیاع
- M4:1616 ورنه شیر و پیل را بر آدمی فضل بودی بهر قوت ای عمی
- M4:1617 فضل مردان بر زن ای حالیپرست زان بود که مرد پایان بینترست
- M4:1618 مرد کاندر عاقبتبینی خمست او ز اهل عاقبت چون زن کمست
- M4:1619 از جهان دو بانگ میآید به ضد تا کدامین را تو باشی مستعد
- M4:1620 آن یکی بانگش نشور اتقیا وان یکی بانگش فریب اشقیا
- M4:1621 من شکوفهٔ خارم ای خوش گرمدار گل بریزد من بمانم شاخ خار
- M4:1622 بانگ اشکوفهش که اینک گلفروش بانگ خار او که سوی ما مکوش
- M4:1623 این پذیرفتی بماندی زان دگر که محب از ضد محبوبست کر
- M4:1624 آن یکی بانگ این که اینک حاضرم بانگ دیگر بنگر اندر آخرم
- M4:1625 حاضریام هست چون مکر و کمین نقش آخر ز آینهٔ اول ببین
- M4:1626 چون یکی زین دو جوال اندر شدی آن دگر را ضد و نا درخور شدی
- M4:1627 ای خنک آنکو ز اول آن شنید کش عقول و مسمع مردان شنید
- M4:1628 خانه خالی یافت و جا را او گرفت غیر آنش کژ نماید یا شگفت
- M4:1629 کوزهٔ نو کو به خود بولی کشید آن خبث را آب نتواند برید
- M4:1630 در جهان هر چیز چیزی میکشد کفر کافر را و مرشد را رشد
- M4:1631 کهربا هم هست و مغناطیس هست تا تو آهن یا کهی آیی بشست
- M4:1632 برد مغناطیست ار تو آهنی ور کهی بر کهربا بر میتنی
- M4:1633 آن یکی چون نیست با اخیار یار لاجرم شد پهلوی فجار جار
- M4:1634 هست موسی پیش قبطی بس ذمیم هست هامان پیش سبطی بس رجیم
- M4:1635 جان هامان جاذب قبطی شده جان موسی طالب سبطی شده
- M4:1636 معدهٔ خر که کشد در اجتذاب معدهٔ آدم جذوب گندم آب
- M4:1637 گر تو نشناسی کسی را از ظلام بنگر او را کوش سازیدست امام
❋