دفتر ۴  ·  25 beyts

بخش ۶۳ - تفسیر اوجس فی نفسه خیفة موسی قلنا لا تخف انک انت الاعلی

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M4:1667 گفت موسی سحر هم حیران‌کنیست چون کنم کین خلق را تمییز نیست
  2. M4:1668 گفت حق تمییز را پیدا کنم عقل بی‌تمییز را بینا کنم
  3. M4:1669 گرچه چون دریا برآوردند کف موسیا تو غالب آیی لا تخف
  4. M4:1670 بود اندر عهد خود سحر افتخار چون عصا شد مار آنها گشت عار
  5. M4:1671 هر کسی را دعوی حسن و نمک سنگ مرگ آمد نمکها را محک
  6. M4:1672 سحر رفت و معجزهٔ موسی گذشت هر دو را از بام بود افتاد طشت
  7. M4:1673 بانگ طشت سحر جز لعنت چه ماند بانگ طشت دین به جز رفعت چه ماند
  8. M4:1674 چون محک پنهان شدست از مرد و زن در صف آ ای قلب و اکنون لاف زن
  9. M4:1675 وقت لافستت محک چون غایبست می‌برندت از عزیزی دست دست
  10. M4:1676 قلب می‌گوید ز نخوت هر دمم ای زر خالص من از تو کی کمم
  11. M4:1677 زر همی‌گوید بلی ای خواجه‌تاش لیک می‌آید محک آماده باش
  12. M4:1678 مرگ تن هدیه‌ست بر اصحاب راز زر خالص را چه نقصانست گاز
  13. M4:1679 قلب اگر در خویش آخربین بدی آن سیه که آخر شد او اول شدی
  14. M4:1680 چون شدی اول سیه اندر لقا دور بودی از نفاق و از شقا
  15. M4:1681 کیمیای فضل را طالب بدی عقل او بر زرق او غالب بدی
  16. M4:1682 چون شکسته‌دل شدی از حال خویش جابر اشکستگان دیدی به پیش
  17. M4:1683 عاقبت را دید و او اشکسته شد از شکسته‌بند در دم بسته شد
  18. M4:1684 فضل مسها را سوی اکسیر راند آن زراندود از کرم محروم ماند
  19. M4:1685 ای زراندوده مکن دعوی ببین که نماند مشتریت اعمی چنین
  20. M4:1686 نور محشر چشمشان بینا کند چشم بندی ترا رسوا کند
  21. M4:1687 بنگر آنها را که آخر دیده‌اند حسرت جانها و رشک دیده‌اند
  22. M4:1688 بنگر آنها را که حالی دیده‌اند سر فاسد ز اصل سر ببریده‌اند
  23. M4:1689 پیش حالی‌بین که در جهلست و شک صبح صادق صبح کاذب هر دو یک
  24. M4:1690 صبح کاذب صد هزاران کاروان داد بر باد هلاکت ای جوان
  25. M4:1691 نیست نقدی کش غلط‌انداز نیست وای آن جان کش محک و گاز نیست

↓ download .txt ↓ JSON