دفتر ۴ · 38 beyts
بخش ۷۶ - امیر کردن رسول علیهالسلام جوان هذیلی را بر سریهای کی در آن پیران و جنگ آزمودگان بودند
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M4:1989 یک سریه میفرستادش رسول بهر جنگ کافر و دفع فضول
- M4:1990 یک جوانی را گزید او از هذیل میر لشکر کردش و سالار خیل
- M4:1991 اصل لشکر بیگمان سرور بود قوم بیسرور تن بیسر بود
- M4:1992 این همه که مرده و پژمردهای زان بود که ترک سرور کردهای
- M4:1993 از کسل وز بخل وز ما و منی میکشی سر خویش را سر میکنی
- M4:1994 همچو استوری که بگریزد ز بار او سر خود گیرد اندر کوهسار
- M4:1995 صاحبش در پی دوان کای خیره سر هر طرف گرگیست اندر قصد خر
- M4:1996 گر ز چشمم این زمان غایب شوی پیشت آید هر طرف گرگ قوی
- M4:1997 استخوانت را بخاید چون شکر که نبینی زندگانی را دگر
- M4:1998 آن مگیر آخر بمانی از علف آتش از بیهیزمی گردد تلف
- M4:1999 هین بمگریز از تصرف کردنم وز گرانی بار که جانت منم
- M4:2000 تو ستوری هم که نفست غالبست حکم غالب را بود ای خودپرست
- M4:2001 خر نخواندت اسپ خواندت ذوالجلال اسپ تازی را عرب گوید تعال
- M4:2002 میر آخر بود حق را مصطفی بهر استوران نفس پر جفا
- M4:2003 قل تعالوا گفت از جذب کرم تا ریاضتتان دهم من رایضم
- M4:2004 نفسها را تا مروض کردهام زین ستوران بس لگدها خوردهام
- M4:2005 هر کجا باشد ریاضتبارهای از لگدهااش نباشد چارهای
- M4:2006 لاجرم اغلب بلا بر انبیاست که ریاضت دادن خامان بلاست
- M4:2007 سکسکانید از دمم یرغا روید تا یواش و مرکب سلطان شوید
- M4:2008 قل تعالوا قل تعالو گفت رب ای ستوران رمیده از ادب
- M4:2009 گر نیایند ای نبی غمگین مشو زان دو بیتمکین تو پر از کین مشو
- M4:2010 گوش بعضی زین تعالواها کرست هر ستوری را صطبلی دیگرست
- M4:2011 منهزم گردند بعضی زین ندا هست هر اسپی طویلهٔ او جدا
- M4:2012 منقبض گردند بعضی زین قصص زانک هر مرغی جدا دارد قفس
- M4:2013 خود ملایک نیز ناهمتا بدند زین سبب بر آسمان صف صف شدند
- M4:2014 کودکان گرچه به یک مکتب درند در سبق هر یک ز یک بالاترند
- M4:2015 مشرقی و مغربی را حسهاست منصب دیدار حس چشمراست
- M4:2016 صد هزاران گوشها گر صف زنند جمله محتاجان چشم روشناند
- M4:2017 باز صف گوشها را منصبی در سماع جان و اخبار و نبی
- M4:2018 صد هزاران چشم را آن راه نیست هیچ چشمی از سماع آگاه نیست
- M4:2019 همچنین هر حس یک یک میشمر هر یکی معزول از آن کار دگر
- M4:2020 پنج حس ظاهر و پنج اندرون ده صفاند اندر قیام الصافون
- M4:2021 هر کسی کو از صف دین سرکشست میرود سوی صفی کان واپسست
- M4:2022 تو ز گفتار تعالوا کم مکن کیمیای بس شگرفست این سخن
- M4:2023 گر مسی گردد ز گفتارت نفیر کیمیا را هیچ از وی وا مگیر
- M4:2024 این زمان گر بست نفس ساحرش گفت تو سودش کند در آخرش
- M4:2025 قل تعالوا قل تعالوا ای غلام هین که ان الله یدعوا للسلام
- M4:2026 خواجه باز آ از منی و از سری سروری جو کم طلب کن سروری
❋