دفتر ۴ · 51 beyts
بخش ۷۷ - اعتراض کردن معترضی بر رسول علیهالسلام بر امیر کردن آن هذیلی
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M4:2027 چون پیمبر سروری کرد از هذیل از برای لشکر منصور خیل
- M4:2028 بوالفضولی از حسد طاقت نداشت اعتراض و لانسلم بر فراشت
- M4:2029 خلق را بنگر که چون ظلمانیاند در متاع فانیی چون فانیاند
- M4:2030 از تکبر جمله اندر تفرقه مرده از جان زندهاند از مخرقه
- M4:2031 این عجب که جان به زندان اندرست وانگهی مفتاح زندانش به دست
- M4:2032 پای تا سر غرق سرگین آن جوان میزند بر دامنش جوی روان
- M4:2033 دایما پهلو به پهلو بیقرار پهلوی آرامگاه و پشتدار
- M4:2034 نور پنهانست و جست و جو گواه کز گزافه دل نمیجوید پناه
- M4:2035 گر نبودی حبس دنیا را مناص نه بدی وحشت نه دل جستی خلاص
- M4:2036 وحشتت همچون موکل میکشد که بجو ای ضال منهاج رشد
- M4:2037 هست منهاج و نهان در مکمنست یافتش رهن گزافه جستنست
- M4:2038 تفرقهجویان جمع اندر کمین تو درین طالب رخ مطلوب بین
- M4:2039 مردگان باغ برجسته ز بن کان دهندهٔ زندگی را فهم کن
- M4:2040 چشم این زندانیان هر دم به در کی بدی گر نیستی کس مژدهور
- M4:2041 صد هزار آلودگان آبجو کی بدندی گر نبودی آب جو
- M4:2042 بر زمین پهلوت را آرام نیست دان که در خانه لحاف و بستریست
- M4:2043 بیمقرگاهی نباشد بیقرار بیخمار اشکن نباشد این خمار
- M4:2044 گفت نه نه یا رسول الله مکن سرور لشکر مگر شیخ کهن
- M4:2045 یا رسول الله جوان ار شیرزاد غیر مرد پیر سر لشکر مباد
- M4:2046 هم تو گفتستی و گفت تو گوا پیر باید پیر باید پیشوا
- M4:2047 یا رسولالله درین لشکر نگر هست چندین پیر و از وی پیشتر
- M4:2048 زین درخت آن برگ زردش را مبین سیبهای پختهٔ او را بچین
- M4:2049 برگهای زرد او خود کی تهیست این نشان پختگی و کاملیست
- M4:2050 برگ زرد ریش و آن موی سپید بهر عقل پخته میآرد نوید
- M4:2051 برگهای نو رسیدهٔ سبزفام شد نشان آنک آن میوهست خام
- M4:2052 برگ بیبرگی نشان عارفیست زردی زر سرخ رویی صارفیست
- M4:2053 آنک او گل عارضست ار نو خطست او به مکتب گاه مخبر نوخطست
- M4:2054 حرفهای خط او کژمژ بود مزمن عقلست اگر تن میدود
- M4:2055 پای پیر از سرعت ار چه باز ماند یافت عقل او دو پر بر اوج راند
- M4:2056 گر مثل خواهی به جعفر در نگر داد حق بر جای دست و پاش پر
- M4:2057 بگذر از زر کین سخت شد محتجب همچو سیماب این دلم شد مضطرب
- M4:2058 ز اندرونم صدخموش خوشنفس دست بر لب میزند یعنی که بس
- M4:2059 خامشی بحرست و گفتن همچو جو بحر میجوید ترا جو را مجو
- M4:2060 از اشارتهای دریا سر متاب ختم کن والله اعلم بالصواب
- M4:2061 همچنین پیوسته کرد آن بیادب پیش پیغامبر سخن زان سرد لب
- M4:2062 دست میدادش سخن او بیخبر که خبر هرزه بود پیش نظر
- M4:2063 این خبرها از نظر خود نایبست بهر حاضر نیست بهر غایبست
- M4:2064 هر که او اندر نظر موصول شد این خبرها پیش او معزول شد
- M4:2065 چونک با معشوق گشتی همنشین دفع کن دلالگان را بعد ازین
- M4:2066 هر که از طفلی گذشت و مرد شد نامه و دلاله بر وی سرد شد
- M4:2067 نامه خواند از پی تعلیم را حرف گوید از پی تفهیم را
- M4:2068 پیش بینایان خبر گفتن خطاست کان دلیل غفلت و نقصان ماست
- M4:2069 پیش بینا شد خموشی نفع تو بهر این آمد خطاب انصتوا
- M4:2070 گر بفرماید بگو بر گوی خوش لیک اندک گو دراز اندر مکش
- M4:2071 ور بفرماید که اندر کش دراز همچنان شرمین بگو با امر ساز
- M4:2072 همچنین که من درین زیبا فسون با ضیاء الحق حُسامالدین کنون
- M4:2073 چونک کوته میکنم من از رَشَد او به صد نوعم بگفتن میکشد
- M4:2074 ای حسامالدین ضیاء ذوالجلال چونک میبینی چه میجویی مقال
- M4:2075 این مگر باشد ز حُبِّ مُشتَهَی اِسقِنِی خَمراً و قُل لِی انَّها
- M4:2076 بر دهان تست این دم جام او گوش میگوید که قسم گوش کو
- M4:2077 قسم تو گرمیست نک گرمی و مست گفت حرص من ازین افزونترست
❋