دفتر ۴ · 11 beyts
بخش ۸۳ - قصهٔ آن آبگیر و صیادان و آن سه ماهی یکی عاقل و یکی نیم عاقل وان دگر مغرور و ابله مغفل لاشی و عاقبت هر سه
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M4:2199 قصهٔ آن آبگیرست ای عنود که درو سه ماهی اشگرف بود
- M4:2200 در کلیله خوانده باشی لیک آن قشر قصه باشد و این مغز جان
- M4:2201 چند صیادی سوی آن آبگیر برگذشتند و بدیدند آن ضمیر
- M4:2202 پس شتابیدند تا دام آورند ماهیان واقف شدند و هوشمند
- M4:2203 آنک عاقل بود عزم راه کرد عزم راه مشکل ناخواه کرد
- M4:2204 گفت با اینها ندارم مشورت که یقین سستم کنند از مقدرت
- M4:2205 مهر زاد و بوم بر جانشان تند کاهلی و جهلشان بر من زند
- M4:2206 مشورت را زندهای باید نکو که ترا زنده کند وان زنده کو
- M4:2207 ای مسافر با مسافر رای زن زانک پایت لنگ دارد رای زن
- M4:2208 از دم حب الوطن بگذر مهایست که وطن آن سوست جان این سوی نیست
- M4:2209 گر وطن خواهی گذر آن سوی شط این حدیث راست را کم خوان غلط
❋